فها انا رافضىّ عن تراث * و غيرى رافضىّ عن كلاله « 1 »
ولى او دروغ مىگويد . بوجعفر رافضى نبود « 2 » بلكه حنبليان به دو رشك ورزيده سنگبارانش كردند و خوارزمى كه خود رافضى دشنامگو و دريدهاى بود از اين پيشامد سود جسته است . ابن جرير در سال 310 درگذشت .
2 ) احمد پسر هارون آملى « 3 » نيز بدينجا منسوب است ؛ او از موبد « 4 » پسر سعيد حدثانى و محمد پسر بشّار بندار حكم پسر نافع و جز آنان روايت دارد .
3 ) و نيز ابو اسحاق ابراهيم پسر بشّار آملى از آنجا است ؛ او در جرجان از يحيى پسر عبدك و ديگران حديث نقل كرد .
بو احمد عبد اللّه پسر عدى « 5 » حافظ و احمد پسر محمد بن مستاجر [ 69 ] از او روايت كردند .
4 ) نيز از اين شهر است زرعه پسر احمد پسر محمد ابو عاصم آملى كه در جرجان از بوسعيد عدوى حديث نقل كرد و بو احمد ابن عدى از وى روايت كرد . و جز ايشان .
5 ) و از پسينيان اين شهر اسماعيل پسر ابو القاسم « 6 » پسر احمد سنّى ديلمى است كه به بوسعد سمعانى اجازت داد و به سال 529 يا 527 درگذشت .
در اين شهر خطبه به نام خوارزمشاه علاء الدين محمد پسر تكش خوانده مىشد و ماليات را براى او مىفرستادند تا هنگامى كه او در برابر تاتارها بگريخت ، گريزى كه به سال 617 به مرگ او انجاميد و كشور به پسرش جلال الدين رسيد ولى نمىدانم حكومت آمل با كه بود ؟
شهرى معروف در باختر جيحون نيز آمل ناميده مىشود ، كه در كنار راه مرو به بخارا است . برابر آن در خاور جيحون « فربر » است ، كه فربرى روايت كنندهء كتاب بخارى بدان نسبت دارد ، و از كرانهء جيحون نزديك يك ميل فاصله دارد و از اقليم چهارم به شمار مىرود . درازاى جغرافيائى آن هشتاد و پنج درجه و سه چهارم و پهناى جغرافيائى آن سى و هفت درجه و دو سوم است .
اين شهر را آمل زم ، آمل جيحون ، آمل شطّ « 7 » ، آمل بيابان ( كوير ) نيز گويند ، زيرا كه ميان آنجا و مرو شنزارى سخت و بيابانى بىراه است و آن را « آمو » و « آمويه » نيز نامند . و برخى گمان مىكنند كه اينها نامهاى چند جا است ولى چنين نيست .
ميان « زم » كه برخى « آمل » را بدان اضافت نمايند تا خود آمل چهار مرحله راه است . ميان اين آمل و خوارزم پيرامن دوازده
هامش
( 1 ) . زادگاهم « آمل » است و جريرزادگان ، دائيهاى من هستند . هر آدمى به دائى خويش مىرود پس من رافضى ذاتى و ارثى هستم و جز من رافضيان ، دست دومند .
( 2 ) . اگر در رافضى بودن طبرى تاريخنگار به معنى امروز رفض ، شكى باشد در مسلمان گنوسيست و ناسنى بودن او شكى نيست . سنيان سلفى از دفن جنازهاش در گورستان مسلمانان به همين اتهام منع كردند . ياقوت سريانىنژاد عرب شده كه همه جا بيان سنى دارد و در راه سنيگرى ضد ايرانى گام برمىدارد خوش ندارد سنگباران خانهء طبرى را به همهء سنيان نسبت دهد و آن را تنها به گردن حنبليان مىنهد كه سنىترين و قشرىترين سنيانند ولى مشكويه ( م 421 ) در تجارب الامم ، ج 5 ، ص 164 و 165 گويد : [ سنيان مانع از خاكسپارى او شدند . ]
( 3 ) . شبسترى . ش : 522 .
( 4 ) . متن : سويد است . مؤبد نسخه بدل است كه وستنفلد در ج 5 ص 5 آورده است .
( 5 ) . عبد اللّه پسر عدى گرگانى ( 277 - 365 ) از بزرگان حديث و رجال شناسى معروف به ابن القطان يا « يقظان » است . ياقوت از نگارشهاى او در واژهء « جرجان » ، « الكامل » در احوال ضعيفان و « الانتصار » در فقه ياد كرده در واژهء استرآباد « جرح و تعديل » را به دو نسبت مىدهد . بنا بر فهرست وستنفلد ، ياقوت 27 بار از وى ياد مىكند . مدارك زندگينامهء او را شبسترى : 1659 ياد كرده است .
( 6 ) . ش . ش : 624 .
( 7 ) . براى اين اصطلاحها ن . ك ، لسترنج ص 395 و 429 و 430 .