تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
برخى از دانشمندان به آمد نسبت دارند ، مانند بو القاسم حسن پسر بشر آمدى « 1 » اديب كه در بصره براى قضات آنجا دبيرى مىكرد و نگارشهايى معروف دارد چون « مؤتلف و مختلف » در نام شاعران و كتاب « موازنة بين ابى تمام و البحترى » و جز آن . او در سال 370 درگذشت . از پسينيان نيز بومكارم محمد بن حسين آمدى « 2 » شاعر بغدادى پر شعر شيرين گفتار ، از آنجا است . او جمال الدين اصفهانى وزير موصل را ستوده در آنجا گويد :
و رثّ قميص اللّيل حتى كأنّه * سليب بأنفاس الصّبا متوشّح
و رفّع منه الذّيل صبح كأنّه * و قد لاح مسح اسود اللّون اجلح
و لاحت بطيّات النجوم كأنّها * على كبد الخضراء نور مفتّح « 3 »
[ 68 ] اين بومكارم در سال پانصد و پنجاه و دو در هشتاد سالگى درگذشت . آمد در زمان ما جزو كشور ملك مسعود پسر محمود پسر قرا ارسلان پسر ارتق پسر اكسب است . « 4 »

آم

[ م ] : شهريست كه گونه‌اى پارچه بدان نسبت داده شده است . آم نيز نام ديهى در جزيره است كه در شعر عدّى آمده است .

آم ديزه

[ ز ] : كه ميم ساكن ، دوم است . از ديه‌هاى بخارا است . و گاهى بىمدّ خوانند كه در جايش آمده است .

آمل

[ م ] : نام بزرگترين شهر طبرستان در دشت است ، كه طبرستان كوه و دشت دارد . در اقليم چهارم ، در درازاى جغرافيائى هفتاد و هفت درجه و يك سوم ، پهناى جغرافيائى سى و هفت درجه و سه چهارم جا دارد . ميان آمل و ساريه هجده فرسنگ و ميان آمل و رويان دوازده فرسنگ و ميان آمل و سالوس [ چالوس ] كه در سمت گيلان است بيست فرسنگ باشد . داستان گشودن آن را به دست عربان در طبرستان ياد كرده‌ام . در آمل سجادهء طبرى و فرشهاى زيبا مىبافند . در آغاز اسلام در آنجا اسلحه خانه‌اى با دو هزار مرد بود . بسيارى از دانشمندان از اين شهر برخاستند ، ليكن تنها اندكى از ايشان خود را به جز واژهء « طبرستان » نسبت دهند و همگى را « طبرى » خوانند . 1 ) يكى از آنان بوجعفر محمد پسر جرير طبرى نگارندهء تفسير و تاريخ معروف است كه ريشه و زادگاهش آمل است ، و از اين رو بوبكر محمد بن عباس خوارزمى كه اصلش از آمل است و بوجعفر طبرى را دايى خود مىداند گفته است « 5 » :
بآمل مولدى و بنوجرير * فأخوالى و يحكى المرء خاله
هامش
در سدهء دوم و سوم براى پاسخگويى به شعوبيان ساخته شده است . كردان و سريانيان عرب شدهء آمد نيز خود از عوامل پخش اين شعرهاى جعلى بودند تا در سدهء سوم خود را از فرزندان عربهايى موهوم بدانند كه پيش از اسلام به شمال عراق كوچيده بوده‌اند تا بدين وسيله خود را از صفت « عربى الولاء » خلاص كرده و « عربى النسب » جلوه دهند . ( 1 ) . شبسترى . ش 820 . ( 2 ) . در 552 ه . به سن 80 سالگى درگذشت . ( شبسترى . ش 2544 ) . ( 3 ) . دامن شب به گونه‌اى كشيده شد كه گوئى نفس صبا را بند آورد . بامداد چنان دامن او را كنار زد كه سپيدى از سياهى نمايان گشت . ستاره‌ها مانند چراغى در دل آسمان فروزانند . ( 4 ) . براى آگاهى بيشتر از شهر آمد ، ن . ك : لسترنج . ترجمه ص 93 ، مقدسى ترجمه ص 78 / 193 / 197 . ( 5 ) . بوبكر طبرخزى ( طبرى مادر ، خوارزمى پدر ) ( 323 - 383 ) را همگان خواهرزادهء طبرى تاريخ نگار ( 224 - 310 ) دانسته‌اند . ياقوت قشرى ضد شيعى كه نمىپسندد دانشمندى چون طبرى را از جرگهء خود بيرون بيابد اين خواهر زاده را « كذاب » مىنامد و نام اين اديب بزرگ را از « ارشاد الاريب » انداخته است . البته خود طبرى نيز براى آن كه بتواند آن همه آثار مفيد بر جا نهد و تا يك سال بعد از هم فكرش حلاج زنده بماند سنى نمائى بسيار مىكند .