به معنى جاگزين شدن است چنان كه گويند : « و هما استان گرفت » يعنى به جائى منزل گرفت . ]
رستاق ( - روستا ) : بنا به گفتهء حمزه پسر حسن مخفف « روذه فستا « 1 » » است ، فستا به معنى حالت است ، روى هم معنى مرتب و منظم را مىدهد . من ( ياقوت ) گويم : آنچه ما به روزگار خود در كشور فارسها ديده و دانستهايم آن است كه ايشان از رستاق جائى را مىخواهند كه ديه و كشتزار بسيار دارد و آن را دربارهء شهرهائى مانند بغداد و بصره به كار نمىبرند ، پس رستاق نزد ايرانيان به جاى سواد در اصطلاح مردم بغداد است . و از خوره و استان كوچكتر مىباشد .
طسّوج ( تسوج ) : بر وزن سبّوح و قدّوس ، از خوره و رستاق كوچكتر و كمتر و گوئى بخشى از خوره بوده است ، چنان كه تسّوج يكى از بيست و چهار جزء دينار بود . زيرا گاهى خوره چندين تسوج را در بر مىگيرد . و آن واژهاى فارسى از ريشهء « تسو » است ، كه هنگام معرب شدن « تاى » آن به « طين » تبديل و در پايان جيم افزوده شده است و با جمع بستن آن به « طساسيج » نيز بر تعريب آن افزودهاند . بيشترين جائى كه اين واژه را بهكار مىبرند سواد عراق است . مردم سواد عراق را به شصت تسوج بخش كرده و هر يك را به نامى اضافه نمودهاند كه در جاى خود پس از انداختن واژهء تسوج ياد شده است .
جند : در نامهاى « جند قنسرين » ، « جند فلسطين » ، « جند حمص » ، « جند دمشق » ، « جند اردن » پنج جند « 2 » است كه همگى در شام هستند . من نشنيدهام كه اين واژه ، در غير سرزمين شام به كار رود . فرزدق چنين سروده است :
فقلت ما هو إلّا الشام تركبه * كأنّما الموت فى اجناده البغر « 3 »
احمد بن يحيى بن جابر بلاذرى « 4 » گويد : [ دربارهء اجناد اختلاف كردهاند . ] برخى گفتهاند : [ مسلمانان هر يك از جندهاى شام را « جند » خواندند زيرا كه چند خوره را در بر مىگرفت و تجنّد به معنى تجمّع است و جنّدت جندا به معنى « من گروهى را گرد آوردم » است و گويند مسلمانان در هر بخش سپاهيانى داشتند كه ماهيانهء خود را از آنجا مىگرفتند . و ايشان را جند فلان مىخواندند و كمكم اين نام [ 42 ] بر آن بخش بماند ]
هامش
چاپهاى گوناگون معجم به صورت « مؤيّد الرى » ديده مىشود .
( 1 ) . حمزهء اصفهانى ( 280 - 360 ) آن تاريخ نگار و زبانشناس كه يادش در پانوشت چ ع 1 : 26 : 8 گذشت واژهء « فستا » در « روذه فستا » را با « ف » سه نقطه به معنى « حال » مىآورد . نطنزى م 499 در دستور اللغة حرف « ف » را يكى از شش حرف ويژهء زبان فارسى مىشمرد . از توضيحى كه ابن سينا در « مخارج الحروف » چ خانلرى ص 25 / 51 و ترجمه ص 85 دربارهء صداى اين حرف آورده نشان مىدهد كه صدا و تلفّظى همانند حرف« V »لاتين در ميان « ف » و « و » داشته است . امروز نيز فرهنگستانهاى خاورميانه دو حرف « ف ، » را برابر پذيرفتهاند . نيز ن . ك . ترجمهء احسن التقاسيم ، بخش اوّل ، 190 .
( 2 ) . چنان كه در واژهء اجناد الشام ( چ ع 1 : 136 ) خواهيم ديد ، گفتگوى بلاذرى م 279 و شعر فرزدق م 110 دربارهء اجناد است نه « جند » و اجناد و « اجنادين » گويا ريشهء فينيقى داشته باشد نه عربى ، و در دوران قبل از اسلام شهر اجنادين همين نام را داشته است ، نه اين كه عربها اين نام را بدان داده باشند . اين كه مقدّسى در « احسن التقاسيم چ ع : 47 ترجمه 67 » مىگويد : [ من مصرها - مركزها را چون شاهان و قصبهها را چون حاجبان و مدينهها را به جاى جند ( اسواران ) و قريهها را چون پياده نهادم . . . ] مقصودش نشان دادن درجه بندى آباديها و تابعيت كوچك از بزرگ است نه نامگذارى براى آنها . مقدسى در ( چ ع 48 : 8 و 415 : 5 و در 416 : 7 ) و ترجمه 69 / 620 / 621 و طبرى در سال 235 چ ليدن ج 11 ص 1359 واژهء « جند » را به معنى وصفى به كار مىبرد نه نامگذارى . مخصوصا مقدسى شام را به شش خوره تقسيم مىكند و هيچ اشارتى به پنج « جند » ياقوت ندارد ( احسن التقاسيم چ ع - 154 ترجمه ص 216 ) اينك بايد تحقيق شود آيا كسى پيش از ياقوت واژهء « جند » را بدين معنى به كار برده است ، يا مانند « اقور » از مخترعات ياقوت است .
( 3 ) . [ گفتم همين كه بر شام چيره شد مرگ همچون بيمارى بغر در اجنادش پخش شد . ] اين شعر در چ ع 1 ص 136 نيز آمده است .
( 4 ) . احمد بن يحيا بلاذرى ( . . - 279 ) مترجم « عهدنامهء اردشير » و كتابهاى ديگر ، از فارسى به عربى و نگارندهء « فتوح البلدان » كه بخشى از آن به دست آذرنوش در سال 1346 خ به فارسى گردانده شد و همهء آن دوباره به دست دكتر توكل ترجمه و به سال 1367 خ در 787 ص چاپ شد . گذشتگان نسبت او را به دانهء « بلاذر » مىدانستند ولى به گفتهء « رياض العلماء ج 5 ص 391 » بلاذر شهرى در بحرين است كه اكثريت مردم آن در آن دوران فارس بودند . نام اين شهر بعدها به « بلاد » تحريف شده است . كتابهاى بلاذرى از مدارك كار ياقوت است كه در اين معجم بنا بر فهرست بيش از صد جا از وى نقل كرده است .