تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
براى كيفر آوردند گفتند ما نمىدانستيم كه فرستاده شاه هستند . او دستور داد از آن پس ، دم اسب فرستادگان « بريده » شود [ 38 ] تا نشان باشد و در ميان راه كمك شايان دريافت كنند ، و عربها آن را معرب كرده « بريد » گفتند . فرسخ - فرسنگ : در اين واژه اختلاف است . برخى گويند از ريشهء فارسى فرسنگ است كه معرب شده است ، ولى لغت شناسان آن را عربى خالص مىدانند ، چنان كه گفته‌اند : [ انتظرتك فرسخا من النّهار ] يعنى مدّت دراز از روز منتظر تو شدم . ازهرى نيز همين را تاييد مىكند . ثعلب از ابن اعرابى آورده است كه : [ از آنش فرسخ گويند كه چون آدمى راه بسيار پيمايد خسته گردد و بنشيند استراحت كند . ] من ( ياقوت ) گويم : اين سخن معنى درست ندارد . در حديث حذيفه آمده است كه : شر و بدى فرسخها از شما دور نيست ، همين كه مردى از شما بميرد فرسخى شر بر شما فرود آيد . ابن شميّل « 1 » در تفسير خود گويد : هر چه كه بسيار دراز بماند فرسخ است . من ( ياقوت ) گويم : اين سخنى درست است كه راه‌پيمائى به درازا مىكشد و مىتوانيم سخن حذيفه را نيز چنين تفسير كنيم كه : شرى به درازاى فرسخ بر شما فرود آيد . پس فرسخ در آنجا به معنى اسم خاص براى مسافت معيّنى نيست بلكه درازاى خواسته شده است . كلابيان گويند : فرسخهاى شب و فرسخهاى روز يعنى ساعتهاى شب و روز ، شايد اين نيز به همان معنى اول باشد ، يعنى راه‌پيمايى يك يا چند ساعته البته اين در صورتى است كه ريشهء آن عربى باشد . براى معنى فرسخ نياز به موشكافى بيشتر در معنى ميل نيز هست . حكيمان گفته‌اند كه دور زمين در خط استوا سيصد و شصت درجه است و هر درجه بيست و پنج فرسنگ است و هر فرسنگ سه ميل است ، و هر ميل چهار هزار ذراع ، پس فرسنگ دوازده هزار ذراع است ، و ذراع بيست و چهار انگشت و هر انگشت شش دانهء جو كه گونه‌اى چيده شوند كه شكم هر يك به سوى ديگرى باشد . نيز گفته‌اند كه فرسنگ دوازده هزار « ذراع مرسل » است . و اين با ذراع مسّاحى كه آن را « ذراع هاشمى » « 2 » نيز مىگويند و هر يك از آن ، يك و يك چهارم ذراع مرسل است ، برابر با نه هزار و ششصد ذراع خواهد بود . گروهى نيز گفته‌اند فرسنگ هفت هزار گام است . ولى من در سه ميل بودن فرسنگ هيچ مخالفى نديدم . [ 39 ] ميل : بطلميوس در مجسطى گفته است : ميل سه هزار ذراع به « ذراع شاه » است ، هر ذراع سه وجب ، هر وجب سى و شش انگشت ، انگشت پنج جواز پشت و دو به يكديگر چسبان است . نيز گويد : [ ميل يك سوم فرسنگ است . ] و گويند [ ميل دو هزار و سيصد و سى و سه گام باشد . ] ولى نزد لغت‌شناسان ميل پايان ديدگاه چشم است . بن سكيت گويد : [ علامتها كه در راه مكه ساخته شده ميل خوانده مىشود ، زيرا كه به اندازهء دورترين ديد چشم از يكديگر قرار دارند . ] مقصود از دورترين ديد نيز مطلق نبوده است ، زيرا كه ما كوه را با فاصلهء چند روز راه مىبينيم ، بلكه مقصود ديدن ساختمانى با بلنداى ده ذراع يا نزديك بدان است كه كلفتى آن نيز متناسب با بلندايش باشد . از ديد من نيز اين خود بهترين گفتار در اين باره است . اقليم : من دربارهء لفظ و معنى آن ، در باب دوم ، با گستردگى سخن رانده‌ام و نيازى به تكرار ندارد . در اينجا نيز تنها براى
هامش
( 1 ) . نضر پسر شميل پسر خرشه ( 122 - 204 ) زادهء مرو و درگذشته در همانجا است او پس از شكست مرجيان در جنگ ( 118 - 128 ) همراه پدر سفرى به بصره و عربستان رفت و بيش از ده كتابچه در لغت‌سازى براى تازيان نگاشت سپس به مرو بازگشت و به دربار مامون راه يافت و قاضى مرو شد و كتاب‌ها بر ضد شعوبيان نگاشت و به ادبيات عرب خدمتها كرد تا درگذشت . ن . ك خلكان 5 : 33 - 38 ، نديم ترجمه ص 57 و 90 و زركلى او و ازهرى هراتى ياد شده در بالا از منابع ( لغت شناسى ) ياقوت در اين كتاب است . بنا بر فهرست وستنفلد نزديك پنجاه بار از وى نقل كرده است . ( 2 ) . « ذراع هاشمى » در صفحه پيشين ( ص 32 ) سنجيده شود .