تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
چه بسا جهل او را عقل ، ضعفش را حلم و ياوه‌هايش را بلاغت و سخنورى مىبينند . پيش از اين در ذيل حكمت 8 درباره اين موضوع سخن گفتيم : « هرگاه دنيا به كسى روى آورد ، نيكىهاى ديگران را به او عاريت دهد و چون از او روى بگرداند ، خوبىهاى او را نيز بربايد . » « 1 »

51 - و قال عليه السلام : « أولى النّاس بالعفو أقدرهم على العقوبة . »

ترجمه : سزاوارترين مردم به گذشت ، تواناترين آنان در كيفر دادن است . شرح : بارها مانند اين سخن بيان شد و اخيرا در حكمت 10 چنين آمد : « اگر بر دشمنت دست يافتى ، بخشيدن او را شكرانه پيروزى قرار ده . » « 2 » در اين زمينه چيز تازه‌اى نداريم و به مطالب پيشين ارجاع مىدهيم . « 3 »

52 - و قال عليه السلام : « السّخاء ما كان ابتداء فأمّا ما كان عن مسألة فحياء و تذمّم . »

ترجمه : سخاوت آن است كه پيش از پرسش و درخواست باشد ، زيرا
هامش
( 1 ) . « إذا أقبلت الدّنيا علي قوم أعارته محاسن غيره و إذا أدبرت عنه سلبته محاسن نفسه » . ( 2 ) . « إذا قدرت علي عدوّك فاجعل العفو عنه شكرا للقدرة عليه » . ( 3 ) . گنهكارى را نزد اسكندر آوردند و او از گناهش درگذشت . يكى از اطرافيان گفت : اگر به جاى تو بودم ، او را نمىبخشودم . اسكندر پاسخ داد : حال كه تو به جاى من نيستى و من به جاى تو نيستم ، او كشته نشد ! همچنين حكيمان گفته‌اند : لذت بخشايش گواراتر از لذت انتقام است ، زيرا اولى فرجامى ستودنى و دومى درد پشيمانى را در پى دارد . نك : شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 18 ، ص 183 .