تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
ضمن خطبه‌هاى گذشته آورديم - به اينجا رسيد ، دو تن از ياران جلو آمده « 1 » و يكى از آنان گفت : من جز اختيار خود و برادرم را ندارم . « 2 » اى امير مؤمنان ! فرمان بده تا هرچه خواهى انجام دهم . امام عليه السّلام فرمود : شما كجا و آن‌چه من مىخواهم كجا ؟ ! شرح : « الوزعة » ، جمع « الوازع » حاكم و فرمانروا ؛ « الموزوع » محكوم و فرمانبردار ؛ « انبار » شهرى است كه از طرف شرق به رود فرات و از سمت غرب به شهر « هيت » متصل مىشود . « 3 » امام عليه السّلام در بخشى از خطبه 27 مىفرمايد : « و اينك فرمانده معاويه ، مرد غامدى با لشكرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من « حسّان بن حسّان بكرى » را كشته و سربازان شما را از مواضع مرزى بيرون رانده است . به من خبر رسيده كه مردى از لشكر شام به خانه زنى مسلمان و ديگر ، زنى غير مسلمان كه در پناه حكومت اسلام بوده ، وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره‌هاى آنها را به غارت برده است و آنان هيچ وسيله‌اى براى دفاع ، جز گريه و التماس نداشته‌اند . » « 4 » در شرح خطبه ياد شده گفتيم : معاويه ، سفيان بن عوف غامدى را با انبوهى از لشگر آماده ساخته و به او گفت : به سوى انبار و مدائن برو و هركس را كه
هامش
( 1 ) . يكى از آن دو « جندب بن عفيف » بود و ديگرى برادر زاده‌اش « عبد الرحمان بن عبد اللّه بن عفيف » الغارات ، ج 2 ، ص 478 . ( 2 ) . اقتباس شده از آيهإِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِيمائده / 5 : 25 . ( 3 ) . مجمع البحرين ، طريحى ، ج 4 ، ص 263 . ( 4 ) . « و هذا أخو غامد ( و ) قد وردت خيله الأنبار و قد قتل حسّان بن حسّان البكريّ و أزال خيلكم عن مسالحها و لقد بلغني أنّ الرّجل منهم كان يدخل علي المرأة المسلمة و الاخري المعاهدة فينتزع حجلها و قلبها و قلائدها و رعثها ما تمتنع منه إلّا بالاسترجاع و الاسترحام » .