آمدند ، مىخواستم زخم درون آنها را مداوا كنم ، پيش از آنكه غير قابل علاج گردد .
پس بدان در امّت اسلام ، هيچكس همانند من وجود ندارد كه به وحدت امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و به انس گرفتن آنان به همديگر ، از من دلسوزتر باشد . من در اين كار پاداش نيك و سرانجام شايسته را از خدا مىطلبم و به آنچه پيمان به ستم وفا دارم ، هرچند تو دگرگون شده و همانند روزى كه از من جدا شدى نباشى . همانا تيرهروز كسى است كه از عقل و تجربهاى كه نصيب او شده ، محروم ماند و من از آن كس كه به باطل سخن گويد يا كارى را كه خدا اصلاح كرده برهم زند ، بيزارم . آنچه را نمىدانى واگذار ؛ زيرا مردان بد كردار با سخنانى نادرست به سوى تو خواهند شتافت . با درود .
واژهشناسى
معجبا : شگفتىآور .
قرحا : زخم .
علقا : خون غليظ و فاسد .
المآب : بازگشت .
وأيت : وعده دادى و تعهد كردى .
اعبد : ابا دارم .
ساختار ادبى
احرص : خبر « ليس » است .
اعلم : جمله معترضه است .
منّى : جار و مجرور متعلق به « احرص » است .