از بازخواستهاى امام از كارگزارانش برخورديم . اين نامه نيز به يكى از كارگزاران امام به نام منذر بن جارود نوشته شده است .
( فإنّ صلاح أبيك غرّني منك ) پدر منذر ، جارود بن خنيس است كه در آغاز مسيحى بود و سپس در محضر پيامبر خدا به اسلام گرويد . او پس از رحلت پيامبر و ارتداد بسيارى از مردم عرب ، قوم خود را از ارتداد پرهيز داد و بازداشت . آنان نيز از او فرمان برده و به اندرزش عمل كردند . ازاينرو امام به فرزندش منذر مىگويد كه نيكوكارى پدرت ، مرا نسبت به تو فريفت . ( و ظننت انّك تتبع هديه و تسلك سبيله . . . ) با پيروى از هواى نفس و دينفروشى ، مرا از خود نوميد ساختى . ( و لئن كان ما بلغني عنك حقّا لجمل أهلك و شسع نعلك خير منك ) اگر گفتهها دربارهات درست باشد ، تو دين و جان خويش را تباه ساختهاى و راه خوارى و ذلت را برگزيدهاى و بدانكه بزرگى و عظمت پدران به تو سودى نمىرساند . ( و من كان بصفتك فليس بأهل أن يسدّ به ثغر . . . ) خيانتكاران براى انجام سادهترين كارها نيز شايسته و قابل اعتماد نيستند .
( فأقبل إليّ حين يصل إليك كتابي هذا ) به محض رسيدن نامهام براى حسابرسى نزدم بيا .
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 613
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٦١٣