تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
رسيد . « 1 » امام در نامه‌هاى گذشته‌اش به معاويه گفته بود : « و اين‌كه ادّعا كردى ما همه فرزندان « عبد مناف » هستيم ، آرى چنين است ؛ امّا جدّ شما « اميه » چونان جدّ ما « هاشم » ، و « حرب » همانند « عبد المطلّب » ، و « ابو سفيان » مانند « ابو طالب » نخواهند بود . هرگز ارزش مهاجران چون اسيران آزاد شده نيست و حلال‌زاده همانند حرام‌زاده نمىباشد و آن‌كه بر حق است ، با آن‌كه بر باطل است ، قابل مقايسه نيست و مؤمن چون مفسد نخواهد بود و چه زشتند آنان كه از پدران گذشته خود در ورود به آتش پيروى كنند . » « 2 » ( ففرّق بيننا و بينكم أمس أنّا آمنّا و كفرتم . . . ) شما به دشمنى و جنگ با اسلام برخواستيد و ما به يارى و دفاع از آن پرداختيم . عبارتى شبيه اين در نامه بيست و هشتم گذشت . ( و ما أسلم مسلمكم إلّا كرها ) شما از ترس شمشير به اسلام درآمديد . عبارتى شبيه اين نيز در نامه هفدهم گذشت . شيخ محمد عبده مىگويد : « ابو سفيان يك شب پيش از فتح مكه از ترس كشته شدن به اسلام درآمد . » « 3 » ( و بعد أن كان أنف الإسلام كلّه لرسول اللّه حزبا ) شما هنگامى اسلام آورديد كه پيامبر خدا بر شرك و مشركان چيره گشته بود و شما چاره ديگرى نداشتيد . ( و ذكرت أنّي قتلت طلحة و الزّبير و شرّدت بعائشة ) در نامه بيست و هشتم گذشت كه معاويه به امام گفته بود : تو حسد از خلفاى گذشته به دل دارى .
هامش
( 1 ) . نك : النزاع و التخاصم ، مقريزى : 49 ؛ تاريخ طبرى : 2 / 13 ؛ البداية و النهاية : 8 / 52 ؛ المنمق ، محمد بن حبيب بغدادى : 99 و 200 ؛ سبل الهدى و الرشاد : 1 / 271 ؛ الطبقات الكبرى : 1 / 76 . ( 2 ) . « و أمّا قولك إنّا بنو عبد مناف فكذلك نحن و لكن ليس أميّة كهاشم و لا حرب كعبد المطّلب و لا أبو سفيان كأبي طالب و لا المهاجر كالطّليق و لا الصّريح كاللّصيق و لا المحقّ كالمبطل و لا المؤمن كالمدغل و لبئس الخلف خلف يتبع سلفا هوى في نار جهنّم » . ( 3 ) . شرح نهج البلاغه : 3 / 122 .