واژهشناسى
انف الشىء : آغاز هرچيزى . در اينجا منظور از « انف الاسلام » صحابه نخست پيامبر است كه پيش از ديگران به اسلام گرويدند .
المصران : منظور از آن كوفه و بصره است .
استرفه : آسوده و خوش باش .
الحاصب : تندبادى كه سنگريزهها را با خود به هوا مىبرد .
اغوار : جمع « غور » به معناى زمين پست و فروافتاده .
الجلمود : صخره .
الاغلف : كسى كه از درك امور ناتوان است . همخانواده اين واژه در قرآن آمده است :
وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا ما يُؤْمِنُونَ
« 1 »
الضالّة : گمشده .
السائمة : دامى كه به چرا برده مىشود .
الوغى : جنگ .
الهوينى : مونث « هيّن » به معناى آسان .
ساختار ادبى
امس : اگر به معناى روز گذشته به كار رود ، ظرف زمان و مبنى بر كسره است و اگر به معناى يكى از روزهاى گذشته به كار رود و يا « ال » بر سر آن درآيد و يا مضاف قرار گيرد ، در اين صورت معرب مىشود .
هامش
( 1 ) . « گفتند دلهاى ما در غلاف است [ نه چنين نيست ] بلكه خدا به سزاى كفرشان لعنتشان كرده است پس آنان كه ايمان مىآورند چه اندك شمارهاند . » بقره / 2 : 88 .