نزد تو آيم جانت را مىربايم و اگر تو نزدم آيى ، با شمشير و نيزه از تو استقبال مىكنم . ( و عندي السّيف الّذي أعضضته بجدّك ) امام شمشير خود را به ياد معاويه مىآورد كه با آن پدربزرگش عتبة بن ربيعة را كشته بود ( و خالك ) و دايىاش وليد بن عتبة ( و أخيك ) و برادرش حنظلة ( في مقام واحد ) كه همگى در جنگ بدر به دست امام كشته شدند . شبيه اين عبارت به همراه شرحش در نامه دهم و بيست و هشتم گذشت . ( و إنّك و اللّه ما علمت الأغلف القلب المقارب العقل ) تو را به خوبى مىشناسم و مىدانم كه گناه و حرام بر قلب تو زنگار بسته است . ( و الأولى أن يقال لك إنّك رقيت سلّما أطلعك مطلع سوء عليك لا لك ) از حد خود پا فراتر گذاشتهاى .
( و طلبت أمرا لست من أهله و لا في معدنه فما أبعد قولك من فعلك ) هوس حكومت و شهوت و قدرت بر تو چيره گشته و براى آن به هرفتنهاى دست مىآزى و خون مسلمانان را به زمين مىريزى و همه ارزشها را زير پا مىگذارى . معاويه خود نيز پس از رسيدن به خلافت به اين امر اعتراف كرد .
ابن ابى الحديد به نقل از مدائنى مىنويسد : « معاويه پس از صلح در بين مردم كوفه خطبه خواند و گفت : آيا مىپنداريد كه من براى نماز يا زكات و يا حج با شما جنگيدم . من از پيش مىدانستم كه شما نماز به پا مىداريد و زكات مىدهيد و حج مىگذاريد . من با شما جنگيدم تا به شما فرمان دهم و بر جانهايتان چيره گردم . . . بدانيد كه همه شروط صلح را زير پايم نهادم . » « 1 »
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 16 / 46 و 47 ؛ مقاتل الطالبيين : 46 ؛ شرح الاخبار : 2 / 157 ؛ الارشاد ، شيخ مفيد : 2 / 14 ؛ مناقب ال ابى طالب عليهم السّلام : 3 / 196 ؛ المصنف ابن ابى شيبة كوفى :
7 / 351 ح 23 ؛ تاريخ دمشق : 52 / 380 و 59 / 150 ؛ البداية و النهاية : 8 / 140 ؛ كشف الغمة : 2 / 164 .