مردم آرام گشته و به تو اعتماد كنند و نيز تو خود را به فروتنى در برابر حق و عدل عادت مىدهى . حاكم از ديدگاه امام ، نماينده امينى است كه بايد وفادار و درستكار باشد و مردم نيز اربابان او به شمار مىروند . بنابراين اگر مردم او را به تقصير و كاهلى متهم كردند ، بايد با ارائه دلايل از خود دفاع كند و بىگناهى خود را به اثبات رساند .
امام خود در يكى از خطبهها از مردم مىخواهد كه انتقادات خود را با صراحت با او در ميان گذارند : « پس با من چنانكه با پادشاهان سركش سخن مىگويند ، حرف نزنيد و چنانكه از آدمهاى خشمگين كناره مىگيرند ، دورى نجوييد و با ظاهرسازى با من رفتار نكنيد و گمان مبريد كه اگر حقّى به من پيشنهاد دهيد ، بر من گران آيد يا در پى بزرگ نشان دادن خويشم ؛ زيرا كسى كه شنيدن حق يا عرضه شدن عدالت بر او مشكل باشد ، عمل كردن به آن براى او دشوارتر خواهد بود . پس ، از گفتن حق يا مشورت در عدالت خوددارى نكنيد ؛ زيرا خود را برتر از آنكه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمىدانم ؛ مگر آنكه خداوند مرا حفظ فرمايد . پس همانا من و شما بندگان و مملوك پروردگاريم كه جز او پروردگارى نيست . » « 1 » بنابراين تنها سلطه حق است كه بزرگ و كوچك و حاكم و محكوم همگى بايد از آن پيروى كنند .
هامش
( 1 ) . « و لا تتحفّظوا منّي بما يتحفّظ به عند أهل البادرة و لا تخالطوني بالمصانعة و لا تظنّوا بي استثقالا في حقّ قيل لي و لا التماس إعظام لنفسي فإنّه من استثقل الحقّ أن يقال له أو العدل أن يعرض عليه كان العمل بهما أثقل عليه فلا تكفّوا عن مقالة بحقّ أو مشورة بعدل فإنّي لست في نفسي بفوق أن أخطئ و لا آمن ذلك من فعلي إلّا أن يكفي اللّه من نفسي ما هو أملك به منّي فإنّما أنا و أنتم عبيد مملوكون لربّ لا ربّ غيره » نهج البلاغه :
خطبه 216 .