العمل الصّالح فاملك هواك و شحّ بنفسك عمّا لا يحلّ لك فإنّ الشّحّ بالنّفس الإنصاف منها فيما أحبّت أو كرهت . ( 2 ) »
ترجمه
اين فرمان بنده خدا على امير مؤمنان به مالك اشتر پسر حارث در عهدى است كه با او در گماردنش به فرماندارى مصر دارد : خراج آن ديار را جمع آورد و با دشمنانش نبرد كند و كار مردم را اصلاح و شهرهاى مصر را آباد سازد . او را به ترس از خدا فرمان مىدهد و اينكه اطاعت خدا را بر ديگر كارها مقدّم دارد و آنچه در كتاب خدا آمده ، از واجبات و سنّتها را پيروى كند ؛ دستوراتى كه جز با پيروى آن ، رستگار نخواهد شد و جز با نشناختن و ضايع كردن آن ، جنايتكار نخواهد گرديد . به او فرمان مىدهد كه خدا را با دل و دست و زبان يارى كند ؛ زيرا خداوند پيروزى كسى را تضمين كند كه او را يارى دهد و آن كس را كه او را بزرگ شمارد ، بزرگ دارد و به او فرمان مىدهد تا نفس خود را از پيروى آرزوها بازدارد و به هنگام سركشى رامش كند كه : « همانا نفس همواره به بدى وامىدارد ؛ جز آنكه خدا رحمت آورد . »
پس اى مالك بدان من تو را به سوى شهرهايى فرستادم كه پيش از تو دولتهاى عادل يا ستمگرى بر آن حكم راندند و مردم در كارهاى تو چنان مىنگرند كه تو در كارهاى حاكمان پيش از خود مىنگرى و درباره تو آن مىگويند كه تو نسبت به زمامداران گذشته مىگويى و همانا نيكوكاران را به نام نيكى توان شناخت كه خدا از آنان بر زبان بندگانش جارى ساخت . پس نيكوترين اندوخته تو بايد اعمال صالح و درست باشد . هواى نفس را در