پينهزننده آن شرم مىكنم و كسى به من گفت كه چرا آن را دور نمىاندازم ؟ به او پاسخ دادم كه از من دور شو كه رستگاران در پايان آشكار مىشوند . « 1 » غذاى من نيز دو قرص نان جو پوستنكنده است . روزى برخى ياران امام به خدمتكارش گفتند كه چرا مراعات اين پيرمرد را نمىكنى و چرا آرد غذايش را الك نمىكنيد تا نخالهها از آن خارج شوند ؟ او گفت كه امام چنين دستور داده است . « 2 » ( ألا و إنّكم لا تقدرون على ذلك ) اين نوع از زهد تنها از تعداد اندكى برمىآيد كه هدف زندگى خود را آخرت و نه دنيا ساختهاند . ( و لكن أعينوني بورع و اجتهاد ) مرا از راه پرهيز از گناه و سركوب شهوات يارى رسانيد . بدنهاى شما بدون شك بر شما حقوقى دارند كه بايد آنها را به جا آوريد ؛ ولى پا را فراتر از حد نگذاريد .
( فو اللّه ما كنزت من دنياكم تبرا و لا ادّخرت من غنائمها وفرا ) من نيز همانند شما خانواده و فرزندانى دارم و قادر به جمع مال و ثروت هستم و با اين حال باز همه ثروتم را در بين نيازمندان تقسيم مىكنم و جز اندكى هيچ براى خود و خانوادهام برجا نمىگذارم . هرزمامدار دادگرى بايد خود را همسان ضعيفان رعيتش گرداند و همانند امام به دو لباس كهنه و دو قرص نان در روز بسنده كند تا تهيدستان از فقر خود به تنگ نيايند . « 3 » در حديثى درباره پيامبر
هامش
( 1 ) . « و اللّه لقد رقعت مدرعتى هذه حتى استحييت من راقعها . و لقد قال لى قائل : ا لا تنبذها عنك ؟ فقلت : اغرب عنى ، فعند الصباح يحمد القوم السرى » نك : شرح خطبه 160 .
( 2 ) . فرائد السمطين : 1 / 352 ؛ كشف الغمة : 1 / 163 ؛ المناقب خوارزمى : 118 ؛ كشف اليقين : 87 ؛ ارشاد القلوب : 215 ؛ الغارات : 1 / 87 ؛ وسائل الشيعة : 24 / 389 ح 30855 .
( 3 ) . نهج البلاغه : خطبه 209 .