تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
آگاه باش هرپيروى را امامى است كه از او پيروى مىكند و از نور دانشش روشنى مىگيرد . آگاه باش امام شما از دنياى خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضايت داده است . بدانيد كه شما توانايى چنين كارى را نداريد ؛ امّا با پرهيزكارى و تلاش فراوان و پاكدامنى و راستى ، مرا يارى دهيد . پس سوگند به خدا من از دنياى شما طلا و نقره‌اى نيندوخته و از غنيمت‌هاى آن چيزى ذخيره نكرده‌ام . بر دو جامه كهنه‌ام جامه‌اى نيفزودم و از زمين دنيا حتى يك وجب در اختيار نگرفتم و دنياى شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچيزتر است . آرى ، از آن‌چه آسمان بر آن سايه افكنده ، فدك در دست ما بود كه مردمى بر آن بخل ورزيده و مردمى ديگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند و بهترين داور خداست . مرا با فدك و غير فدك چه كار ! درحالىكه جايگاه فرداى آدمى گور است كه آثار انسان در تاريكى آن ، نابود و اخبارش پنهان مىگردد . گودالى كه هرچه بر وسعت آن بيفزايند و دست‌هاى گوركن فراخش نمايد ، سنگ و كلوخ آن را پر كرده و خاك انباشته ، رخنه‌هايش را مسدود كند . من نفس خود را با پرهيزكارى مىپرورانم تا در روز قيامت كه هراسناك‌ترين روزهاست ، در امان و در لغزشگاه‌هاى آن ثابت‌قدم باشد . من اگر مىخواستم ، مىتوانستم از عسل پاك و از مغز گندم و بافته‌هاى ابريشم ، براى خود غذا و لباس فراهم آورم ؛ امّا هيهات كه هواى نفس بر من چيره گردد و حرص و طمع مرا وادارد كه طعامهاى لذيذ برگزينم ؛ درحالىكه در حجاز يا يمامه كسى باشد كه به قرص نانى نرسد و يا هرگز شكمى سير نخورد يا من سير بخوابم و پيرامونم شكم‌هايى كه از گرسنگى به پشت چسبيده و جگرهاى سوخته وجود داشته