نامه 39
به عمروعاص
« فإنّك قد جعلت دينك تبعا لدنيا امرئ ظاهرغيّه مهتوك ستره يشين الكريم بمجلسه و يسفّه الحليم بخلطته فاتّبعت أثره و طلبت فضله اتّباع الكلب للضّرغام يلوذ بمخالبه و ينتظر ما يلقى إليه من فضل فريسته فأذهبت دنياك و آخرتك و لو بالحقّ أخذت أدركت ما طلبت فإن يمكّنّي اللّه منك و من ابن أبي سفيان أجزكما بما قدّمتما و إن تعجزا و تبقيا فما أمامكما شرّ لكما و السّلام . »
ترجمه
تو دين خود را پيرو دنياى كسى قرار دادى كه گمراهىاش آشكار است ؛ پردهاش دريده و افراد بزرگوار در همنشينى با او لكهدار ، و در معاشرت با او به سبك مغزى متّهم مىگردند . تو در پى او مىروى و چونان سگى گرسنه به دنبال پسمانده شكار شير هستى . به بخشش او نظر دوختى كه قسمتهاى اضافى شكارش را به سوى تو افكند . پس دنيا و آخرت خود را تباه كردى ؛ درحالىكه اگر به حق مىپيوستى ، به خواستههاى خود مىرسيدى . اگر خدا مرا بر تو و پسر ابو سفيان مسلّط گرداند ، سزاى زشتىهاى شما را خواهم داد ؛