تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
پادشاهى است و از بهشت و جهنم خبرى نيست . » « 1 » اين ديدگاه را معاويه از پدرش به ارث برد . عقاد در اين‌باره مىنويسد : « معاويه در پى پادشاهى براى خود و فرزندانش بود . . . مردم در آن زمان بين زمامدار خدمتگذار و امانتدار و زمامدار مستبد و دنياخواه تفاوت مىگذاشتند . . . ازاين‌رو گاهى خيرخواهان در برخورد با معاويه ، او را به پادشاهى و نه خلافت مىخواندند . او نيز گاه در پاسخ مىگفت : آرى من سرآغاز پادشاهانم . » « 2 » ( يشين الكريم بمجلسه و يسفّه الحليم بخلطته ) ناسزاگويى به امام و گسترش آن در بين همه مردم از كوچك و بزرگ يكى از اباطيل معاويه بود . ( فأذهبت دنياك و آخرتك ) منظور از دنيا روزى حلالى است كه خداوند به عمروعاص بخشيده بود و او از آن دست كشيده و روزى ناپاك و زيان دنيا و آخرت را به جايش برگزيد . ( و لو بالحقّ أخذت أدركت ما طلبت ) تو در پى عزت و مقام هستى و اين جز از راه پرهيزكارى و يارى حق و عمل به آن به دست نمىآيد . هركس از غير خداوند عزت بخواهد ، ذليل مىشود و هيچ عزتى بالاتر از تقوا و هيچ گنجى ارزشمندتر از قناعت نيست : « عزت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است ؛ ليكن اين دورويان نمىدانند . » « 3 » ( فإن يمكنّي اللّه منك و من ابن أبي سفيان أجزكما بما قدّمتما ) ابن ابى الحديد مىنويسد : « به گمان بسيار ، اگر امام بر معاويه و عمروعاص پيروز مىشد ،
هامش
( 1 ) . نك : الاستيعاب : 4 / 1679 ؛ شرح الاخبار : 2 / 528 ؛ شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد : 2 / 45 و 9 / 53 و 15 / 175 ؛ تاريخ طبرى : 11 / 357 ؛ مروج الذهب : 6 / 407 ؛ تاريخ ابن عساكر : 6 / 407 . ( 2 ) . معاوية بن ابى سفيان : 134 - 135 . ( 3 ) .لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَمنافقون / 63 : 8 .