گاهى نااميدى ، خود رسيدن به هدف است ؛ آنجا كه طمعورزى هلاكت باشد . چنان نيست كه هرعيبى آشكار ، و هرفرصتى ، دست يافتنى باشد . چه بسا كه بينا به خطا مىرود و كور به مقصد رسد .
واژهشناسى
مثواك : منزلگاه و محل اقامت تو .
ما تفلّت : آنچه از دست رفته است .
عزائم الصبر : نيروى اراده .
القصد : ميانهروى .
المناسب : همراه و سازگار .
لم يبالك : به تو اهميتى نمىدهد .
العورة : نقص و خلل .
ساختار ادبى
رزق : بدل مفصل از مجمل است و « رزقان » مبدلمنه است .
ما اقبح الخضوع : « ما » مبتدا و « اقبح » خبر است . « اقبح » فعل ماضى و فاعل آن مستتر است كه به « ما » برمىگردد .
الخضوع : مفعول است .
شرح و تفسير
( و اعلم يا بنيّ أنّ الرّزق رزقان رزق تطلبه ) روزى از راه تجارت يا صنعت يا كشاورزى و يا كارهاى خدماتى به دست مىآيد . كسب روزى از اين راهها بر اساس تدبير از پيش تعيين شده خداوند صورت مىگيرد ؛ گرچه اين تدبير در