( و الصّاحب مناسب ) هيچ دوستى و همراهى بدون سازگارى و شباهت بين دو نفر ممكن نيست . ( و الصّديق من صدق غيبه ) بدترين مردم كسى است كه از روى دروغ و ريا با تو دوستى كند و تو را پيش رويت بستايد و در پنهانى نكوهش كند و بدگويان تو را تأييد كند ؛ با آنكه خود مىداند كه آنان دروغ مىگويند . ( و الهوى شريك العمى ) چيرگى هواى نفس به كورى عقل آدمى مىانجامد . ( و ربّ بعيد أقرب من قريب ) گاه نزديكى و شباهت اخلاق سبب دوستى و آشنايى دو نفر از فاصله مكانى بسيار زياد مىشود . در واقع هركس كه به تو نيكى كند ، به نوعى به تو نزديك شده است ؛ هرچند جسم و بدنش از تو دور باشد . ( و قريب أبعد من بعيد ) ناسازگارى اخلاقى دو نفر يا درگيرى بر سر موضوعى ممكن است دو شخص بسيار نزديك را از هم دور كند .
( و الغريب من لم يكن له حبيب ) انسان پست و حسود و متكبر و ستمگر نمىتواند دوستى براى خود فراهم آورد . ( من تعدّى الحقّ ضاق مذهبه ) كسى كه از راه حق روگرداند ، خود را از هرگونه حجت و فضيلت تهى ساخته است و تنها از راه زور و خشونت بايد او را بازداشت . ( و من اقتصر على قدره كان أبقى له ) مردم كسى را دوست دارند كه ادعاى داشتن صفاتى را نكند كه در حقيقت آنها را دارا نيست . اگر از محدوده خود پا فراتر نهى و ادعاى گزاف كنى ، سخنانت را با نگاه شك و ترديد مىنگرند و تو را از حق طبيعى خويش بازمىدارند . ( و أوثق سبب أخذت به سبب بينك و بين اللّه سبحانه ) آشنايى و عمل به احكام خداوند تنها راه پيوند بين خدا و بندگان است .
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٢٦٥