تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤

ترجمه

پسرم اگر خدا شريكى داشت ، پيامبران او نيز به سوى تو مىآمدند و آثار قدرتش را مىديدى و كردار و صفاتش را مىشناختى ؛ امّا خدا ، خدايى است يگانه ؛ همان‌گونه كه خود توصيف كرد . هيچ‌كس در مملكت‌دارى او نزاعى ندارد ؛ نابود شدنى نيست و همواره بوده است . اوّل هرچيزى است كه آغاز ندارد و آخر هرچيزى كه پايان نخواهد داشت . برتر از آن است كه قدرت پروردگارى او را فكر و انديشه درك كند . حال كه اين حقيقت را دريافتى ، در عمل بكوش ؛ آن‌چنان كه همانند تو سزاوار است بكوشد كه منزلت آن اندك و توانايىاش ضعيف و ناتوانىاش بسيار و اطاعت خدا را مشتاق و از عذابش ترسان و از خشم او گريزان است ؛ زيرا خدا تو را جز به نيكوكارى فرمان نداده و جز از زشتىها نهى نفرموده است . اى پسرم من تو را از دنيا و تحوّلات گوناگونش و نابودى و دست به دست گرديدنش آگاه كردم و از آخرت و آن‌چه براى انسان‌ها در آن‌جا فراهم است ، اطّلاع دادم و براى هردو مثال‌ها زدم تا پند پذيرى و راه و رسم زندگى بياموزى . همانا داستان آن‌كس كه دنيا را آزمود ، چونان مسافرانى است كه در سر منزلى بىآب و علف و دشوار اقامت دارند و قصد كوچ كردن به سرزمينى را دارند كه در آن‌جا آسايش و رفاه فراهم است . پس مشكلات راه را تحمّل مىكنند و جدايى دوستان را مىپذيرند و سختى سفر و ناگوارى غذا را با جان و دل قبول مىكنند تا به جايگاه وسيع و منزلگاه امن ، با آرامش قدم بگذارند و از تمام سختىهاى طول سفر ، احساس ناراحتى ندارند و هزينه‌هاى مصرف شده را غرامت نمىشمارند و هيچ‌چيز براى آنان دوست