عمرشان با آنان بودهام . پس قسمتهاى روشن و شيرين زندگى آنان را از دوران تيرگى شناختم و زندگانى سودمند آنان را با دوران زيانبارش شناسايى كردم . سپس از هرچيزى مهم و ارزشمند آن را و از هرحادثهاى ، زيبا و شيرين آن را براى تو برگزيدم و ناشناختههاى آنان را دور كردم . پس آنگونه كه پدرى مهربان نيكىها را براى فرزندش مىپسندد ، من نيز بر آن شدم تو را با خوبىها تربيت كنم ؛ زيرا در آغاز زندگى قرار دارى ، تازه به روزگار روى آوردهاى ، نيّتى سالم و روحى باصفا دارى .
پس در آغاز تربيت ، تصميم گرفتم تا كتاب خداى توانا و بزرگ را همراه با تفسير آيات به تو بياموزم و شريعت اسلام و احكام آن از حلال و حرام را به تو تعليم دهم و به چيز ديگرى نپردازم . امّا از آن ترسيدم كه مبادا رأى و هوايى كه مردم را دچار اختلاف كرد و كار را بر آنان شبههناك ساخت ، به تو نيز هجوم آورد ؛ گرچه آگاه كردن تو را نسبت به اين امور خوش نداشتم ، امّا آگاه شدن و استوار ماندنت را ترجيح دادم تا تسليم هلاكتهاى اجتماعى نگردى و اميدوارم خداوند تو را در رستگارى پيروز گرداند و به راه راست هدايت فرمايد . بنابراين وصيّت خود را اينگونه تنظيم كردهام .
واژهشناسى
بادرتك : شتافتم .
المؤونة : بار و سنگينى .
نخيله : برگزيدهاش .
اجمعت : تصميم گرفتم و عزيمت كردم .
اشفقت : نگران شدم .