تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
أشفقت أن يلتبس عليك ما اختلف النّاس فيه من أهوائهم و آرائهم مثل الّذي التبس عليهم فكان إحكام ذلك على ما كرهت من تنبيهك له أحبّ إليّ من إسلامك إلى أمر لا آمن عليك به الهلكة و رجوت أن يوفّقك اللّه فيه لرشدك و أن يهديك لقصدك فعهدت إليك وصيّتي هذه . ( 7 ) »

ترجمه

پسرم ! هنگامىكه ديدم ساليانى از من گذشت و توانايى رو به كاستى رفت ، به نوشتن وصيّت براى تو شتاب كردم و ارزش‌هاى اخلاقى را براى تو برشمردم . پيش از آن‌كه أجل فرارسد و رازهاى درونم را به تو منتقل نكرده باشم و در نظرم كاهشى پديد آيد ، چنان‌كه در جسمم پديد آمد و پيش از آن كه خواهشها و دگرگونىهاى دنيا به تو هجوم آورند و پذيرش و اطاعت مشكل گردد ؛ زيرا قلب نوجوان چونان زمين كاشته نشده ، آماده پذيرش هر بذرى است كه در آن پاشيده شود . پس در تربيت تو شتاب كردم ، پيش از آن كه دل تو سخت شود و عقل تو به چيز ديگرى مشغول گردد تا به استقبال كارهايى به روى كه صاحبان تجربه ، زحمت آزمون آن را كشيده‌اند و تو را از تلاش و يافتن بىنياز ساخته‌اند و آن‌چه از تجربيّات آنها نصيب ما شد ، به تو هم رسيده و برخى از تجربيّاتى كه بر ما پنهان مانده بود ، براى شما روشن گردد . پسرم درست است كه من به اندازه پيشينيان عمر نكرده‌ام ، امّا در كردار آنها نظر افكندم و در اخبارشان انديشيدم و در آثارشان سير كردم تا آن‌جا كه گويا يكى از آنان شده‌ام ، بلكه با مطالعه تاريخ آنان ، گويا از اوّل تا پايان