داشته و يكى بدون ديگرى سودى ندارد . بنابراين كسى كه به خدا باور داشته باشد و بر او توكل نكند و يا آن هردو را داشته باشد و خشنودىاش را با انجام كارهاى نيك به دست نياورد ، پيوندش با خداوند برقرار نمىشود .
( أحي قلبك بالموعظة ) منظور از موعظه ، هرگونه عبرت و تجربه سودمند و پندآميز است . ( و أمته بالزّهادة ) زهد به معناى رويگردانى از حرام است ؛ همان گونه كه امام در جاى ديگرى فرمود : « هيچ زهدى مانند زهد از حرام نيست . » « 1 » ( و قوّه باليقين ) يقين به معناى پرستش خداوند بهگونهاى است كه گويا او را همواره در برابر خود مىبينيم و آنگونه به آخرت ايمان داريم كه گويا در آن هستيم . اينگونه يقين از راه انديشه در آفرينش آسمان و زمين و سپس در اثر تربيت و محيط به دست آمده و از راه عمل ، نيرومند و استوار مىگردد . ( و نوّره بالحكمة ) حكمت گمشده مومن است . ( و ذلّله بذكر الموت و قرّره بالفناء ) فراموشى مرگ به كوردلى و گردنكشى مىانجامد و حتى گاه ممكن است برخى غافلان را به ادعاى خداوندى بكشاند ؛ چنانچه نمرود به ابراهيم خليل گفت كه من مىميرانم و زنده مىسازم . « 2 » او فراموش كرده بود كه به زودى به گور پاگذاشته و بدنى بىجان خواهد گشت . ( و بصّره فجائع الدّنيا . . . ) اين بند ، تكرار گذشته است و خلاصه آن چنين است كه انسان عاقل نبايد به دنيا و زينتهايش غره شود ؛ چه اينكه گذشتگان پس از تجربه لذتهاى فراوان از دنيا رخت بربسته و مرگ آنان را ربود . ( فأصلح مثواك )
هامش
( 1 ) . « و لا زهد كالزهد فى الحرام » . نهج البلاغه : حكمت 112 .
( 2 ) .قالَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُبقره / 2 : 258 .