فعناني من أمرك ما يعنيني من أمر نفسي فكتبت إليك كتابي مستظهرا به إن أنا بقيت لك أو فنيت . ( 2 ) »
ترجمه
( نامه به فرزندش امام حسن عليه السّلام در سال 38 هجرى وقتى از جنگ صفين بازمىگشت و به سرزمين « حاضرين » رسيده بود : ) از پدرى فانى ، اعتراف دارنده به گذشت زمان ، زندگى را پشت سر نهاده ، مسكن گزيده در جايگاه گذشتگان و كوچكننده فردا ، به فرزندى آزمند چيزى كه به دست نمىآيد و رونده راهى كه به نيستى ختم مىشود كه در دنيا هدف بيمارىها و در گرو روزگار و در تيررس مصائب و گرفتار دنيا و سوداكننده دنياى فريبكار ، وامدار نابودىها ، اسير مرگ ، هم سوگند رنجها ، همنشين اندوهها ، آماج بلاها ، به خاك درافتاده خواهشها و جانشين گذشتگان است . پس از ستايش پروردگار ، همانا گذشت عمر و چيرگى روزگار و روى آوردن آخرت ، مرا از ياد غير خودم بازداشته و تمام توجه مرا به آخرت كشانده است كه به خويشتن فكر مىكنم و از غير خودم روىگردان شدم ؛ كه نظرم را از ديگران گرفت و از پيروى خواهشها بازگرداند و حقيقت كار مرا نماياند و مرا به راهى كشاند كه شوخى برنمىدارد و به حقيقتى رساند كه دروغى در آن راه ندارد . و تو را ديدم كه پاره تن من ، بلكه همه جان منى ، آنگونه كه اگر آسيبى به تو رسد به من رسيده است و اگر مرگ به سراغ تو آيد ، زندگى مرا گرفته است . پس كار تو را كار خود شمردم و نامهاى براى تو نوشتم تا تو را در سختىهاى زندگى رهنمون باشد . حال من زنده باشم يا نباشم .