شده و در وادى حيرت سرگردان خواهد گشت كه خدا نعمت خود را از او گرفته و بلاهايش را بر او نازل مىكند . معاويه اينك به خود آى و به خود بپرداز ؛ زيرا خداوند راه و سرانجام امور تو را روشن كرده است . امّا تو همچنان به سوى زيانكارى ، و جايگاه كفرورزى ، حركت مىكنى .
خواستههاى دل ، تو را به بدىها كشانده و در پرتگاه گمراهى قرار داده است و تو را در هلاكت انداخته و راههاى نجات را بر روى تو بسته است .
واژهشناسى
اعلاما : نشانهها و دلايل .
المحجة : راه روشن .
نهجة : واضح و روشن .
مطلبة : مطلوب .
الاكياس : خردمندان و زيركان .
الانكاس : مخالف خردمندان به معناى كسانى كه اشتباهات زيادى در كارهايشان مىكنند .
نكب : روى گرداند و منحرف شد .
خبط : گمراهانه به راه افتاد .
التيه : گمراهى و سرگردانى .
تناهت الامور : كارها به غايت خويش رسيدند .
اولجتك : تو را وارد آن ساخت .
اقحمتك : تو را بدون انديشه و تامل به گرفتارى انداخت .
اوعرت : سخت و دشوار ساخت .