بكشاند ، سپاه من آماده و پا در ركابند و اگر مرا به حركت دوباره مجبور كنيد ، حملهاى بر شما روا دارم كه جنگ جمل در برابر آن بسيار كوچك باشد ؛ با اينكه به ارزشهاى فرمانبردارانتان آگاهم و حق نصيحتكنندگان شما را مىشناسم و هرگز به جاى شخص متّهمى ، انسان نيكوكارى را نخواهم گرفت و هرگز پيمان وفاداران را نخواهم شكست .
واژهشناسى
إنتشار حبلكم : پراكندگيتان .
شقاقكم : دشمنى و اختلافتان .
تغبوا : غفلت كنيد .
المردية : نابودكننده .
سفه الآراء : سستى انديشه .
الجائرة : نابخردانه .
المنابذة : مخالفت .
اللّعقة : ليس زدن .
ساختار ادبى
ما لم تغبوا : « ما » اسم كان است .
غير متجاوز : حال و منصوب است .
بالدّفع : خبر دوم « لأنّى » است .
متّهما : مفعول « متجاوز » است .