كه از بيخ و بن چنين استحقاقى را ندارد و اثبات اين امر نياز به دليل و برهان ندارد . » ( ثمّ ذكرك ما كان من أمرى و أمر عثمان ، فلك أن تجاب عن هذه لرحمك منه ) چون تو از خويشاوندانش بودى ، پاسخت را مىدهم ؛ و گرنه تو كوچكتر از آن هستى كه حتى با تو سخن گويم . ( فأيّنا كان أعدى له ، و أهدى إلى مقاتله ! . . . ) عقّاد مىگويد : روشنترين دليل بر سودجويى و فرصتطلبى معاويه ، خونخواهى او براى عثمان است كه به منظور دستيابى به خلافت صورت گرفت . . . و در حقيقت معاويه در انتظار كشته شدن عثمان بود تا خلافت را پس از او به عهده گيرد . » « 1 »
عقّاد به نقل از كتاب تاريخ خلفا نوشته سيوطى مىگويد : « معاويه پس از قتل عثمان به يكى از يارانش ابو الطفيل عامر بن نائله گفت : آيا از قاتلان عثمان هستى ؟ ابو الطفيل گفت : خير و ليكن او را يارى نكردم . معاويه گفت :
چه چيزى تو را از كمك كردن به او بازداشت ؟ گفت : مهاجران و انصار او را يارى نكردند . معاويه گفت : به راستى كه لازم بود او را يارى كنند . ابو الطّفيل گفت : چه چيزى تو را از يارى رساندن به او بازداشت ؛ درحالىكه مردم شام همراه تو بودند ؟ معاويه گفت : انتقام خون عثمان همانا يارى من در حق اوست . ابو الطّفيل خنديد و گفت : رابطه تو و عثمان همان است كه شاعر مىگويد : « تو را مىبينم كه پس از مرگم ناله و زارى كنى و در زندگانىام هيچ خيرى به من نرساندى ! » « 2 » عقّاد مىگويد : « پس از آنكه معاويه خلافت را
هامش
( 1 ) . معاويه : 148 ، چاپ سوم ، 1966 .
( 2 ) . اين شعر به عبيد بن ابرص يا نابغه جعدى نسبت داده شده است . براى مطالعه تفصيل ديدار ابو الطفيل با معاويه نك : تاريخ الخلفا : 133 ؛ الاستيعاب : 4 / 1696 ؛ الامامة و السياسة : 1 / 215 ؛