از « النّفس » در اين فقره از نامه امام ، هوا و هوس است . سزاوار است كه هوا و هوس خويش را ريشهكن كنى و يا دست كم به دعوتش پاسخ ندهى . بهطور كلى در درون هرشخصى دشمنى وجود دارد كه پنهان است و ديده نمىشود و بايد او را از خود برانيم و به او گوش فراندهيم و گرنه ما را تحت نفوذ خود قرار مىدهد و بر ما چيره مىشود . ( و أن تنافح عن دينك ) شيطانهاى انس و جان را به خود راه مده . ( و لو لم يكن لك إلّا ساعة من الدّهر ) اگر بيش از يك ساعت از زندگانيت باقى نمانده باشد كه حتى يك ثانيه بعدش هم فرصت نداشته باشى ، اين ساعت را در بهسازى دين و روحت صرف كن .
فروش دين به شيطان
( و لا تسخط اللّه برضى أحد من خلقه . . . ) هيچ چيزى ما را از خوشنودى خداوند بىنياز نمىكند . برخى دين خويش را به شيطان مىفروشند . برخى پيروان اديان خود را بر تمامى خلق خداوند برترى داده و معتقدند كه خداوند اختيار بهرهكشى از انسانها را به ايشان داده است . . .
( صلّ الصّلاة لوقتها المؤقت لها و لا تعجّل وقتها لفراغ ) توضيح اين فقره از نامه امام در خطبه صد و نود و نهم آمده است . ( فإنّه لا سواء إمام الهدى و إمام الرّدى و ولىّ النّبى ) شرحكنندگان نهج البلاغه مىگويند كه منظور امام از پيشواى هدايت و دوستدار پيامبر ، خودش است و پيشواى گمراهى و دشمن خداوند ، معاويه مىباشد . ابن ابى الحديد مىگويد : « معاويه دشمن خدا و پيامبر است ؛ زيرا او دشمن على عليه السّلام است و ثابت شده كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درباره على عليه السّلام فرمود كه