داشتند . مثلًا ، در فاصله سالهاى 1989 تا 1994 ، استخدام مديران بالغ بر 4 / 1 ميليون نفر گرديد كه شمار مديران را در كل مشاغل غير كشاورزى 5 درصد افزايش داد . اين روندِ كمتر شناخته شده سرانجام توسط مطبوعات تجارى تشخيص داده مىشود . در پاييز 1995 ، وال استريت جورنال اذعان كرد كه گزارشهاى مربوط به كاهش مديران « يقيناً اغراقآميز بودهاست . » حتى غولهاى تجارى كه از كاهش چمشگير ميزان مديران خبر دادهاند « امروز ، در مقايسه با سال 1993 به ازاى هر 100 كارمند ، مديران بيشترى دارند . » « 1 »
آيا اصولًا وجود اين ارتش عظيم و پرهزين مديران ضرورى است ؟ تحليلگران مختلفى اين ديدگاه را مطرح كردهاند كه سودآور نگهداشتن يك شركت در وضعيت اقتصادى دشوار امروز بسيار بسيار مشكل است و بنابراين درست آن است كه مديران ارشدى كه توانايى و مهارت آن را دارند كه سود سرشارى به وجود آورند ، تكريم شوند . مشكل اين نظريه آن است كه داده ها نمىتوانند ارتباطى را ميان دريافتهاى مديران و سود آورى نشان دهد . آلن دانز ( مشاور مديريت ) ثابت كرده است كه به هيچ وجه ارتباطى ميان دريافتهاى مديران ارشد اجرايى و سودآورى در سرمايهگذارى وجود ندارد . او در عوض ، ميان دريافتى مديران و تعداد تعديلهاى كاركنان ، ارتباط تنگاتنگى يافته است . بنا به گفته دانز ، مديران ارشدى كه تعداد بيشترى از كارگران را اخراج مىكنند ، همانهايى هستند
هامش
( 1 )- Alex Markles ,"Restructuring Alters Management Role but Leaves It Robust ,"Wall Street Journal , Sept . , 25 , 1995 , p . A 1 .