انگلستان درآمد دارند .
نهايت آنكه هيچ يك از اين نظريهها قابل قبول نيست . به نظر مىرسد كه تمامى اين وضعيت ناشى از آزمندى محض باشد . درك آن سخت است ، اما در يك بازه زمانى بيست ساله ، انباشت موفقيتآميز و افسار گسيخته ثروت توسط نخبگان تجارى با كاهش دستمزدها در هم آميخت تا ايالات متحده را نابرابرترين كشور در جهان پيشرفته صنعتى نمايد . 1 درصد بالاى جمعيت آمريكا اكنون 39 درصد ثروت ملى را تحت كنترل دارد ، در حالى كه اين رقم در فرانسه 26 ، در سوئد 16 و در انگلستان 18 درصد است . « 1 » از يك چيز مىتوانيم مطمئن باشيم : اين روند بىسابق جذب ثروت ، توسط حرص و آز بخش خصوصى هدايت شده است ، اما نمىتوانسته بدون زد و بند با دولت اتفاق افتاده باشد .
فعاليتهاى انتخاباتى و زدوبند
سال 1996 سالى بود كه در آن تظاهر به خويشتن دارى در زمينه هزينههاى فعاليتهاى انتخاباتى يكسره به كنار نهاده شد . نامزدهاى رياستجمهورى و كنگره حدود 2 ميليارد دلار صرف فعاليتهاى انتخاباتى خود كردند كه تقريباً دو برابر مبلغى بود كه تاكنون در يك انتخابات هزينه شده است . « 2 » به نقل از مركز سياست پاسخگو ، بزرگترين منبع تأمين مالى
هامش
( 1 )- Edward N . Wolff , Top Heavy : A Study of the Increasing Inequality of Wealth in America ( New York : Twentieth Century Fund , 1995 ) , pp . 7 , 24 , 22 .( 2 )- David E . Rosenbaum , " In Political Money Game , the Year of the Big Loopholes , New York Times , Dec . 26 , 1996 , p . 1 .