هزينههاى دولت را مقصر دانستند و در همين حال 53 درصد علت آن را افزايش رقابت جهانى برشمردند . « 1 »
اين توجيههاى عامهپسند ، بهرغم همصدايى قدرتمند ، بسيار گمراه كننده است . براى مثال ، فشار هزينههاى رفاهى را بهسختى مىتوان به عنوان يك عامل توجيه كننده منطقى پذيرفت . ميزان اين هزينهها بسيار ناچيز است . با نسبت دادن مصيبتهاى اقتصادى خود به هزينههاى رفاهى ، تنها به وضعيت ناعادلانه امروز دامن مىزنيم و سپربلاى راحتى براى سياستمداران فرصت طلب فراهم مىكنيم .
در نگاه نخست ممكن است چنين به نظر آيد كه افزايش رقابت جهانى دستكم بخشى از اين وضعيت را توجيه مىكند . بله ، اقتصاد جهانى جديد و به شدت رقابتىاى وجود دارد كه مىتواند فشار پايين برندهاى بر دستمزدها داشته باشد . اما بهرغم اين ارتباط منطقى ، به نظر مىرسد علت اصلى پايين آمدن سطح درآمد و افزايش ناامنى شغلى ، زيادهخواهى مستكبرانه مديران آمريكايى است ، نه كارگران نساجى كرهاى يا دانشمندان روسى .
در واقع ، سختگيريهاى ظالمانه و فشارها و ارعابهاى جديد هيچكدام بر موقعيت رقابتى آمريكا در جهان تأثيرى نگذاردهاند . پرداخت حقوقهاى كمتر به 80 درصد از كارگران مطمئناً مبلغ هنگفتى را از صورت حساب دستمزدها زدوده است ، اما اين صرفهجويى عظيم فقط به جيب مديران منتقل شده است . از نظر برترى در قدرت رقابت در بازار جهانى كه اهميت
هامش
( 1 )- Sweeney , America Needs a Raise , p . 59 .