آن بيكارى براى مردان سياهپوست دو برابر شد ، شمار خانوارهاى سياهپوستِ داراى سرپرست زن نيز دو برابر شد و در سال 1992 به ميزان 46 درصد تمام خانوادهها رسيد . « 1 »
وضعيت رقتبار مردان سياهپوست و شرايط و سياستهايى كه اين وضعيت را رقم مىزند ، به طوركلى در ميان بحث و جدلهاى دورودراز بر سر سياستگذاريهاى رفاهى ، مورد غفلت واقع شده است . با وجود اين ، نابودى قدرت كسب درآمد مردان گوياى آن است كه چرا اين همه زن و كودك در وهله نخست وابسته به دولت هستند . اين واقعيت شگفتآور كه 47 درصد از كودكان سياهپوست اكنون در فقر بزرگ مىشوند ، به طورعمده به دليل رويگردانى مردان سياهپوست از تعهدات خانوادگى است . اين نيز به نوبه خود ناشى از تأثير متقابل سه عامل است : ساختار برنامه كمك به خانوادههاى داراى فرزند نيازمند « 2 » كه در يك بازه زمانى سى ساله عمداً مردان را از شمول خارج كرده است و تغييرات ساختارى كه بسيارى از مشاغل كارگرى را از رده خارج كرده است و سياستهاى پيشگيرى از جرايم كه مردان جوان سياهپوست را هدف قرار داده است . « 3 »
به نظر مىرسد موج فعلى اصلاحات رفاهى كه براى مقابله با اين پشت صحنه خشن به وجود آمده نيز به طور جدى بىمبنا باشد . دقيقاً به دليل آنكه اين اصلاحات بر نيازها و مسئوليتهاى مادران مجرد متمركز است ، فلاكت
هامش
( 1 ). Ibid . , p . 16 .( 2 ). Aid for Families with Dependent Children( 3 ). William Julius Wilson , When Work Disappears : The World of the New Urban Poor ( New York : Knopf , 1996 ) , p . xiii .