كنند . هنگامى كه اين پدران حق ندارند حاضر باشند ، به نظر عجيب مىآيد كه آنها را با واژه تحقيرآميز « غايب » مورد خطاب قرار دهيم .
واقعيت ديگرى كه از آن غفلت شده اين است كه آمارهاى مربوط به پرداختهاى حمايتى كودك ، تماماً بر مبناى مصاحبه با مادرانى كه سرپرستى كودك را برعهده داشتند ، به دست آمده بود و هيچ تلاشى براى انجام مصاحبه با پدر كودك صورت نگرفته بود . در حالى كه دلايلى وجود دارد كه مىتوان باور كرد در صورت انجام چنين مصاحبههايى ، ممكن بود ارقام تغيير كند . در يك بررسى آزمايشى درباره پدران غايب كه در ميانه دهه 1980 صورت گرفت و در واقع تنها مطالعه مرتبط با ديدگاههاى والدينى است كه حضانت را برعهده نداشتهاند ، مشخص گرديد كه ميان آنچه پدران غيرسرپرست اظهار مىكردند ، پرداختهاند و آنچه مادران سرپرست اظهار مىكردند ، دريافت كردهاند ؛ 30 درصد ناهمخوانى وجود دارد . آخر ، مادرانى كه از كمكهاى برنامه حمايت از كودكان نيازمند برخوردار مىشوند ، انگيزه نيرومندى دارند كه درآمد خود را از آنچه هست كمتر گزارش كنند .
واقعيت ديگرى كه ارزش اشاره كردن را دارد ، اين است كه بر مبناى پژوهشى كه در سال 1991 صورت گرفت ، مادرانى كه حضانت برعهده آنها نيست ، در مقايسه با پدران غيرسرپرست ، سابقه بدترى در تبعيت از مقررات مربوط به حمايت مالى از كودك را دارند . « در ميان والدينى كه واجد شرايط دريافت كمك حمايت از كودك هستند ، احتمال دريافت كمك از سوى پدران كمتر است ؛ يعنى 47 درصد پدران و 27 درصد
جنگ عليه والدين ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: سيلويا آن هيولت
ص٢١١