ياد شده را ، به ميزان بالاترى ، جذب كنند .
چيزى كه وضع را بدتر مىكرد آن بود كه در دهههاى 1950 و 1960 ، چندين ايالت تصميم گرفتند ، دريافتكنندگان غيرِ واجد شرايط اين كمكها را سركوب كنند ؛ مأموران دولتى اعلام مىكردند كه به هجومهاى نيمه شبانه اقدام مىكنند تا مطمئن شوند پدران واقعاً مادران را ترك كردهاند و هيچ « مردى در خانه » نيست . « 1 » اگر مردى در محوطه خانه پيدا مىشد ، مادر كمكهاى ياد شده را از دست مىداد . نتيجه اين هجومها آن بود كه پدران از زندگى با خانواده خود بيش از پيش مأيوس گرديدند .
در سال 1988 ، برنامه كمك به كودكان نيازمند سرانجام وسيعتر شد تا به خانوادههاى دوسرپرستى كه نانآور اصلى آن ، چه پدر چه مادر ، بيكار بود ، كمك نمايد . اما مزاياى اين برنامه جديد در بيشتر ايالتها محدود به شش ماه مىشد .
با در نظر گرفتن اين تاريخچه ، جاى شگفتى نيست كه در بسيارى از پژوهشهاى جديد ميان تسهيلات رفاهى و نرخ بالاى كودكان نامشروع ، نرخ پايين ازدواج و فقر درازمدت رابطه معنادارى يافت مىشود . واينگاردن برآورد مىكند كه درست نيمى از افزايش كودكان نامشروع در ميان سياهان را مىتوان به پيامدهاى برنامههاى رفاهى نسبت داد . « 2 » همچنين جودى سندفورت و مارتا هيل ، از دانشگاه ميشيگان ، ثابت كردهاند كه هر چه
هامش
( 1 )- Diana DiNitto , Social Welfare : Politics and Public Policy ( New York : Allyn Bacon , 1995 ) , pp . 169 - 70 .( 2 )- C . R . Winegarden , " AFDC and Illegitimacy Rates : A Vector - Autoregressive Model , " Applied Economics 20( 1988 ) : 1589 - 1601 .