به نظر مىرسد نكته اساسى اين باشد كه پدرى كردن اهميت فراوانى داشته باشد ، و هنگامى كه پدران از گردونه خارج شوند ، پيامدهاى غيرمستقيم جدى در سراسر كشور احساس خواهد شد . تضعيف پيوند ميان پدر و فرزند ، سبب تخريب كودكان و ركود مردان مىشود و سرمايه اجتماعى ما را به طور جدى مىفرسايد . اشتباه نشود ، نبود پدر بسيار فراتر از يك رنج و اندوه شخصى است . اين امر ، زخمى باز و چركين به وجود مىآورد كه به تدريج قواى تمام كشور را تضعيف مىكند .
چالش بزرگ اين است كه بدانيم اين وضعيت چگونه و چرا به وجود آمده است . ما اكنون دادهها را مىدانيم و درك مىكنيم كه به نسبت گذشته ، شمار پدران دلبسته به فرزند كمتر شده است . اما اين روند بر روى سنگ حك نشده است . ما درباره يك گشتاور تكاملى اجتنابناپذير صحبت نمىكنيم . در سالهاى اخير ، پدران در برابر موج عظيمى از افكار انتقادى و اعمال تنبيهى قرار داشتهاند . دهه گذشته شاهد جنگى نظاممند عليه والدين بوده و نبردهايى كه عليه پدران صورت گرفته ، بسيار زشت و كينهتوزانه بوده است .
تحقير شدن در محيط كار
در جبهه اقتصادى ، اين داستان بسيار روشن است . همانگونه كه پيشتر ديديم ، مرادن با بدتر شدن همه جانبه شرايط استخدام رو به رو هستند . در 25 سال گذشته دستمزدها به طور چشمگيرى كاهش پيدا كرده و نرخ اين كاهش براى مردان سريعتر از زنان بوده است . در واقع ، تا آغاز دهه 1990