است . در حال حاضر انگيزه بوروكراتيك عظيمى براى بيشتر كردن تعداد كودكان در مراكز نگهدارى و نگهداشتن هر چه طولانىتر آنها در اين مراكز وجود دارد . كونا كريگ ، از مؤسسه كودكان « 1 » ، اعتقاد دارد نگهدارى طولانى مدت ، سرنوشت شوم صدها هزار كودك به دليل انگيزههاى انحرافآميز مالى بوده است . او مىگويد « سيستم بودجهبندى » انگيزههايى را در اختيار ديوانسالارى رفاه قرار مىدهد تا حتى كودكانى را كه امكان به فرزندى پذيرفته شدن دارند ، تحت سرپرستى دولت قرار دهد . » « 2 »
اين واقعيتهاى زشت نشان مىدهد كه تلاش براى خريدارى عشق و محبت والدينى از بازار ، چه خطراتى در ذات خود دارد . به نظر مىرسد همين كه اجازه دهيم انگيزه سودجويى جاى عشق را بگيرد ، همين كه كسى قراردادى را امضا كند تا از كودكى به خاطر پول نگهدارى كند نه به دليل آنكه به آن كودك عشق مىورزد ، كودك تبديل به يك كالا مىشود و امر خطير والدگرى نابود مىشود . پول نمىتواند تأمين كننده مراقبت درازمدت و مسئولانه از كودك باشد .
نارسايىهاى سيستم نگهدارى از كودكان ، موضوع بهشدت مشكلآفرين ديگرى را نيز دقيقاً مشخص مىكند . چرا هنگامى كه بحث خلع يد از والدين به ميان مىآيد ، اينقدر دست و دل باز مىشويم ، اما وقتى پاى حمايت از آنها در ميان است ، اينقدر خسّت به خرج مىدهيم ؟ جالب است بدانيم كه سرپرست جايگزين يك كودك ، به طور متوسط ، يك سوم
هامش
( 1 ). Institute of Children( 2 ). Mack , The Assault on Parenthood , p . 72 .