يارى بودهاند . آنها در برههاى از كودكى خود از خانهشان بيرون كشيده شدند و تحت مجموعهاى از سرپرستىهاى ظالمانه يا سهلانگارانه مراكز نگهدارى قرار گرفتند كه آنها را از نظر اجتماعى ناكارآمد ساخت ، به گونهاى كه نمىتوانستند با مدرسه ، دوستان يا هر جنبه ديگرى از زندگى واقعى به درستى تعامل كنند . در واقع 40 درصد از كودكانى كه از اين سيستم نگهدارى « فارغ التحصيل » مىشوند ، سرانجام يا تحت پوشش حمايتى جاى مىگيرند يا سر از زندان در مىآورند . « 1 »
انگيزه سود جويانه
اگر عملكرد نظام دولتىِ سرپرستى از كودكان ، در بيشتر موارد در جهت ناتوانسازى والدين و به مخاطره انداختن كودكان است ، از سوى ديگر به غنىسازى ديوانسالارى پرنفوذ و در حال گسترش كمك مىكند . هر پرونده كودكآزارى يا غفلت از كودك ، مبالغ هنگفتى از بودجه دولتى و فدرال را نه فقط براى يك كارگزار رفاهى كه به طور مستقيم با كودك مرتبط است ، بلكه براى يك حلقه اقمارى از سرپرستان جايگزين ، درمانگران و وكلاى دادگاه خانواده هزينه مىكند . در واقع ، در پروندههاى كودكآزارى ، كارگزاريها غالباً مى توانند دو بار سود كنند ، يك بار براى نگهدارى و يك بار براى درمانگرى .
همه اينها نشان دهنده قدرت بازار براى آلوده كردن سياستهاى اجتماعى
هامش
( 1 ). Conna Craig and Derek Herbert , " the State of the Children : An Examination of Government - Run Foster Care , " National Center for Policy Analysis , Report No . 210 , Aug . 1997 , p . 6 .