تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 904

مساهمون:

ص٩٠٤
( 1 ) در لشكر حسين ( ع ) انداخت عمر سعد بود . اين بگفت و تير بينداخت . آن تير در برابر حسين بن على ( ع ) بر زمين افتاد . آن حضرت عنان باز كشيد ، پس ، لشكر عمر روى به حسين و اصحاب او آوردند و تير باران كردند . امير المؤمنين حسين ( ع ) روى به ياران خويش آورده گفت : اين تيرها رسولان مرگند كه به نزديك ما مىآيند . از مرگ چاره نيست و لابد طعم مرگ ببايد چشيد . اى ياران ، ساخته شويد و دل بر قضاى ربّانى نهيد . [ 373 الف ] القصّه اصحاب امير المؤمنين حسين ( ع ) هفتاد و دو [ 107 ] مرد بودند و لشكر عمر كم و بيش بيست و دو هزار سوار و پياده بودند و روى به جنگ آوردند . اصحاب امير المؤمنين بر ايشان حمله مىكردند و از ايشان مىكشتند تا پنجاه كس از ايشان كشته شد . امير المؤمنين حسين ( ع ) فرمود : خداى تعالى بر گبران از آن سبب خشم گرفت كه ايشان آفتاب و ماه و آتش را معبود ساختند و اكنون خشم خداى تعالى بر اين قوم بسيار خواهد شد كه رايهاى ايشان بر كشتن فرزند دختر پيغمبرشان قرار گرفته . و اللّه كه ايشان را در مرادى كه دارند ، اجابت نخواهم كرد و همچنان روى به خون خضاب كرده به حضرت ربّانى خواهم رفت . پس ، آواز برداشت و فرمود : هيچ فرياد رسى نيست كه ما را فرياد رسد و هيچ دفع كننده‌اى نيست كه از جهت تحصيل رضاى خداى تعالى دشمن را از اهل بيت پيغمبر دفع كند ؟ حرّ بن يزيد الرياحىّ آواز امير المؤمنين حسين ( ع ) را شنيد . اسب برانگيخت و از لشكر عمر بيرون تاخت و پيش امير المؤمنين حسين ( ع ) آمد و گفت : يا ابن رسول اللّه ، اوّل كسى كه به جنگ تو آمد ، من بودم . اين ساعت به خدمت تو شتافتم تا اول كس كه در ركاب تو كشته شود ، من باشم تا در روز قيامت جدّ تو مرا شفاعت كند . اوّل كسى كه در ميدان آمد و با اين قوم جنگ كرد ، حرّ بن يزيد ( 658 ) بود . رجزى بگفت و با ايشان جنگ مىكرد و حمله‌هاى متواتر مىبرد تا اسب او را پى كردند . اسب بيفتاد و وى پياده بماند . روى از آن جماعت بگردانيد . بر ايشان حمله مىكرد و شمشير
هامش
[ ( 107 ) ] چ : هشتاد و دو .