تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 903

مساهمون:

ص٩٠٣
( 1 ) او فريفته نشود و بدبخت آن است كه به نعيم فانى او ميل كند و بر وفاى او كيسه دوزد و پندارد كه انواع نعمت او را بقايى و ثباتى خواهد بود . از اين نوع سخنان با خويشتن مىگفت و به آوا بلند ايشان را وعظى و نصيحتى كرد و خطبه‌اى بليغ بر زفان رانده به آيات و اخبار مؤكّد گردانيد . عمر سعد گفت : سخن بر او قطع كنيد كه او پسر پدر خويش است . اگر او را به سخن بگذاريد ، شبها و روزها مىگويد و هيچ فرو نماند . شمر ذى الجوشن پيش آمد و گفت : اى حسين ، چند گويى و از اين طناب و تطويل چه مىخواهى ؟ [ 372 ب ] حسين بن على ( ع ) گفت : مىگويم من فرزند مصطفايم ، جرمى ندارم ، حلالى را حرام و حرامى را حلال نكرده‌ام كه بدان كشتن من واجب شود . دست از من بداريد و مرا مرنجانيد و بگذاريد تا مكّه باز گردم . اگر مرا نمىشناسيد ، ديگر باره شمّه‌اى از حسب و نسب خويش بيان كنم . من پسر آن مردم كه اوّل كس بود كه به خداى تعالى ايمان جست و رسالت محمّد مصطفى ( ص ) را تصديق نمود ، مادر من فاطمهء زهراست دختر پيغمبر و شما شنيده باشيد كه در حقّ من و برادر من فرموده است : الحسن و الحسين سيّدا شباب أهل الجنّه . شمر ذى الجوشن آواز داد : من نمىدانم كه تو چه مىگويى . حسين بن على ( ع ) جواب او بشنيد ، خاموش شد . پس ، حبيب بن مظاهر گفت : اى دشمن خداى ، من يقين دانم كه خداى را بر يك حرف نمىپرستى بلكه بر هفتاد حرف مىپرستى . گواهى مىدهم كه تو مىدانى كه چه مىگويى و خداى تعالى مهرى بر دل تو نهاده است . امير المؤمنين حسين ( ع ) فرمود : به تنگ آمدى و تمام شد . آنچه بر تو بود ، گفتى . اين سخنها در ايشان اثر نخواهد كرد . قضايى است كرده و حكمى است رفته ، تغيير و تبديل نخواهد گرفت . مرا به خدمت جدّ و پدر و مادر و مشاهدهء روى برادر و اسلاف و اعقاب خويش اشتياق بسيار است . بارى تعالى در حقّ من حكمى كرده است كه به هيچ وجه از آن عدول نتوان نمود و آنچه در ازل رفته است مرا هر آينه رضا مىبايد داد و به قضا و قدر او - جلّ [ و ] علا - راضى بايد بود و من راضىام ،
وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ .
پس ، عمر سعد پيش آمد و در برابر حسين بن على ( ع ) بايستاد و تيرى در كمان نهاده بركشيد و گفت : گواه باشيد و مرا پيش عبيد اللّه گواهى دهيد كه اوّل كس كه تير
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 903 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى