( 1 ) است ، بترسيد و به وقت نماز خفتن به نزديك او شد تا نيك فرا رنگ روى او نبيند .
عبيد اللّه چون او را بديد ، بشاشت نمود و مرحبا گفت . پس ، به نزد خويش بنشاند و گفت : مىبايد كه امشب كار خويش ساخته كنى و بامداد با هزار سوار روان شوى و به عمر سعد بپيوندى .
شبث گفت : چنان كنم كه امير فرمايد .
ديگر روز شبث با هزار سوار برفت و عبيد اللّه هزار سوار ديگر درهم آورد و حجّار بن أبجر البجلىّ [ 95 ] را امير هزار سوار و پياده گردانيد و آنجا فرستاد تا آنكه لشكر عمر سعد به بيست و دو هزار نفر از سوار و پياده شد .
پس ، عبيد اللّه زياد نامهاى نوشت به عمر سعد بدين مضمون :
امّا بعد ، تو را در محاربت با حسين بن على ( ع ) هيچ بهانه نماند . اگر از قلّت لشكر شكايت مىكردى ، اين ساعت آن بهانه برخاست ؛ چه بيست و دو هزار سوار و پياده با عدّت و آلت و سلاح و شوكت به تو فرستاده آمد و كار تو انتظامى گرفت . مىبايد كه بر تواتر و تعاقب مرا از حال خبر دهى و از آنچه ميان تو و حسين بن على ( ع ) رود از محاربه و مقاتله اعلام واجب دارى ، چنانچه هر روز بامداد و نماز شام قاصد تو مىرسد و نوشتهء تو را مشتمل بر تقرير حوادث احوال اخبار مىآرد . اين معنى از فرايض دان - و السّلام . [ 96 ]
عبيد اللّه اين نامه به اين منوال به عمر سعد بنوشت مع ذلك هر روز چيزى ديگر مىنوشت و معتمدان خويش مىفرستاد تا مراقب حال او بودند و در امضاى كار تعجيل و مسارعت مىنمودند . [ 367 ب ] عمر سعد در آن محاربت انديشه مىكرد و كراهيّت مىداشت كه با حسين ( ع ) جنگ كند و خون او در گردن گيرد تا شش روز محرم سنهء شصت و يك بگذشت .
عبيد اللّه هر روز على التواتر به عمر سعد نامه مىنوشت و او را بر قتال حسين بن على ( ع ) تحريض مىنمود .
القصّه لشكر عمر بر كنار آب فرات فرود آمد و امير المؤمنين حسين ( ع ) و أصحاب او را از آب بازداشته نمىگذاشتند كه به نزديك آب روند . از اين رهگذر تشنگى بر
هامش
[ ( 95 ) ] ش . ل . چ : حجار بن الجز .
[ ( 96 ) ] ب . خ . ل : نامهء عبيد اللّه به عمر سعد را ندارد .