تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 848

مساهمون:

ص٨٤٨
( 1 ) امارت را شدّتى بايد بىعنف ، يا نرمى بايد بىضعف تا بدان قيام تواند نمود . عادت من آن است كه بىگناه را به جاى گناهكار بگيرم و حاضر را به عوض غايب عقوبت كنم و دوست را به بدل دوست مؤاخذت نمايم . أسد بن عبد اللّه مروى بر پاى خاست و گفت : اى امير ، خداى تعالى چنين مىفرمايد :
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى .
مرد را به بخت آزمايند و شمشير را به هنر و اسب را به تك . بر ما آن باشد كه هر چه فرمايى ، بدان قيام كنيم و اشارت امير را به سمع و طاعت تلقّى كنيم - و السّلام . عبيد اللّه چون اين فصل شنيد ، خاموش شد و از منبر فرود آمد و به قصر امارت شد . چون مسلم بن عقيل از قدوم عبيد اللّه خبر يافت ، بر خويش بترسيد و در نيمهء شب از آن سراى كه بود بيرون آمد و به سراى هانى بن عروة المذحجي شد و بىدستورى در رفت . هانى چون او را بديد ، بر پاى خاست و گفت : تو را چه بوده است و اين چه حالت است كه در نيمهء شب آمدى ؟ مسلم گفت : از عبيد اللّه بترسيدم پناه به تو آوردم ، مىبايد كه مرا نگاه دارى كنى . [ 348 الف ] هانى گفت : كارى عظيم است كه مرا در آن انداختى . اگر تو در سراى من نيامده بودى ، مصلحت آن ديدمى كه بازگشتى ، امّا ، چون به سراى من درآمده‌اى ، عيب و عار باشد كه تو را باز گردانم . بنشين به سعادت . مسلم در سراى او بنشست و عبيد اللّه كسان برانگيخت تا مسلم را طلب كنند . هيچ كس از او نشان نمىداد . دوستان و شيعهء امير المؤمنين حسين ( ع ) در خفيه به نزديك مسلم مىآمدند و در سرّ با امير المؤمنين حسين ( ع ) بيعت مىكردند و مسلم حجّت بر ايشان مىگرفت كه به عهد وفا كنند و از عذر بپرهيزند و ايشان سوگند مىخوردند و عهد مىكردند ، تا زياده از بيست هزار مرد با مسلم بيعت كردند . مسلم انديشه كرد كه با اين مردم بيرون آيد و روى به دار الاماره رود و عبيد اللّه را بگيرد . هانى مصلحت نديد و گفت : تعجيل مكن ، فإنّ العجلة من الشيطان . پس ، عبيد اللّه يكى را از مواليان خويش نام او معقل بخواند و هزار درم به دو داد