( 1 ) هيچ عذر قبول نكنم و نخواهم كرد . در امتثال اين امر تعجيل كن - و السّلام پس ، نامه به مسلم بن عمرو الباهلىّ داد و او را فرمود كه در رفتن تعجيل نمايد و به هيچ موضع توقّف نكند تا به بصره رسد و نامه به عبيد اللّه دهد .
پيش از اين امير المؤمنين حسين ( ع ) نامهها نوشته بود به معارف بصره چون أحنف بن قيس ، مالك بن مسمع ، منذ بن جارود ( 636 ) ، قيس بن هيثم [ 45 ] ، يزيد بن مسعود نهشلىّ [ 46 ] ، و عمرو بن عبد اللّه و ايشان را به اطاعت و بيعت خويش خوانده بود . ايشان نامههاى امام حسين ( ع ) را پنهان كرده بودند الّا منذر بن جارود [ 47 ] كه دختر او بحريّه در حبالهء نكاح عبيد اللّه زياد ( 637 ) بود . منذر از او سخت بترسيدى لهذا نامهء خويش كه آن حضرت به دو نوشته بود بياورد و به عبيد اللّه داد . عبيد اللّه عظيم در خشم شد و به خشم منذر را گفت :
اين نامه را كدام كس آورده است ؟ [ 347 الف ] منذر گفت : يكى از موالى حسين بن على ( ع ) كه او را سليمان گويند .
عبيد اللّه گفت : برو او را بياور .
و اين سليمان در خانهء يكى از شيعهء على ( ع ) پنهان بود - چون او را پيش عبيد اللّه آوردند با او هيچ سخن نگفت ، بفرمود در حال او را بكشتند و بر دار كردند . چون سليمان را بكشت ، بر منبر شد و حمد و ثنا بگفت . پس گفت :
اى مردمان بصره ، امروز مثال يزيد رسيده است و ولايت كوفه به من ارزانى داشته است كه فردا روز از بصره به كوفه خواهم رفت . برادر خويش عثمان را والى شما گردانيدم ، بايد كه او را حرمت داريد و در كلّ احوال از دستور او درنگذريد . بدان خدايى كه جز او خدايى نيست كه اگر بشنوم كه كسى از شما قدم از جادّهء موافقت برگرفته و طريق مخالفت سپرده باشد ، او را و هر كس را كه به دو باز خوانند به شمشير پاره پاره كنم ، دشمن را به دوست گيرم تا آن وقت كه به نهج استقامت بايستيد . حجّت بر شما مىگيرم زينهار و ألف زينهار كه گرد مخالفت نگرديد . يقين دانم مرا شناختهايد ، منم پسر زياد كه عمّ و خال من از منازعت پرهيز نكنند - و السّلام .
هامش
[ ( 45 ) ] ت . چ : قيس بن محطم .
[ ( 46 ) ] چ : مسعود بن عمرو .
[ ( 47 ) ] ت : منذر بن جادور .