تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
( 1 ) تو را مگرياناد ، چرا مىگريى ؟ اشتر گفت : مىبينم كه جماعتى در خدمت تو كشته مىشوند و شهادت مىيابند و من همچنين مىمانم و سعادت شهادت نمىيابم . گريهء من بدين سبب است . امير المؤمنين او را بنواخت و ثناها بگفت و بشارت داد و اين دو بيت شعر انشاد فرمود :
أىّ يومىّ [ 146 ] من الموت أفرّ * يوم ما قدّر [ 147 ] أو يوم قدر يوم ما قدّر لم اخش [ 148 ] الرّدى * و إذا قدّر لم يغن الحذر [ 149 ]
قومى كه در خدمت امير المؤمنين على ( ع ) ايستاده بودند نظر مىكردند ، جماعتى را ديدند از لشكر معاويه كه بر بالايى ايستاده بودند ، بىهيچ تأنّى بتاختند و بر ايشان حمله كرده ايشان را از آن بالا به زير انداختند و جماعتى را از ايشان بكشتند . معدّ بن قابل العجلىّ در آن معنى مىگويد :
لست أنسى مقام غسّان بالليل * و لو عشت ما أظّل الغمام
القصّه آن جنگ بر آن صفت قايم بود تا سواران پياده شدند و زانوها بر زمين نهادند و روبروى شمشير مىزدند ، علمها بيفتاد و گرد و غبارى عظيم پديد آمد چنان كه يك ديگر را نمىديدند . آن روز كس را فراغت نبود كه نماز گزاردى . شرايط اركان نماز را به ايما و اشاره و تكبير مىگزاردند و در طعن و ضرب مبالغتها مىكردند . لشكر معاويه نيز مىكوشيد و ثابت قدم مىبود تا شب درآمد و جنگ همچنان قايم بود و مبارزان از يك ديگر باز مىكشتند و برقرار جنگ مىكردند تا كار بدان درجه رسيد كه يك ديگر را به دست مىگرفتند و مىكشتند و يك ديگر را به دندان مىگزيدند . امير المؤمنين در آن حال ساعتى حمله مىكرد و ساعتى سر بر مىآورد . پس ، قنبر را فرمود : [ 268 ب ] به جانب ميمنه شو و عبد اللّه بن جعفر و فرزند من محمد را بگوى تا گوش بر من دارند و چشم بر من نهند تا چون حمله افگنم ، حمله در دهيد و همچنان كميل بن زياد ( 536 ) و سليمان بن صرد را خبر ده و باز به جانب ميسره شو و اهل ميسره را بدين سخن همداستان كن تا بالجمله لشكر در فرمان من باشند . [ 150 ]
هامش
[ ( 146 ) ] م . چ : يومك . [ ( 147 ) ] ش . چ : لم يقدر . [ ( 148 ) ] ت . م . چ : و لا نحش . [ ( 149 ) ] س : دو بيت عربى را ندارد . [ ( 150 ) ] چ : « پس ، قنبر را . . . من باشند » حذف شده است .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 666 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى