تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
( 1 ) معاويه گفت : كدام كس او را كشت ؟ گفتند : عبد اللّه بن هاشم . گفت : آخر نه عبد اللّه بن هاشم زخم داشت ؟ گفتند : بلى ! يك زخم داشت و هم هفت هشت زخم ديگر به او رسيده بود . حارث با او برابر افتاد و عبد اللّه او را نيزه بزد كه بر خاك افتاد و جان داد . [ 242 ب ] معاويه سوگند ياد كرد كه اگر ظفر مرا باشد و عبد اللّه بن هاشم را ببينم ، آنچه سزاى او باشد فرمايم .

حكايت عبد اللّه بن هاشم با معاويه

[ 55 ] چون كار با معاويه افتاد و چهار بالش امارت و خلافت ، [ او ] را مسلّم شد ، از حال عبد اللّه بن هاشم پرسيد . جماعتى از خواص و نزديكان او گفتند : چنين شنيده‌ايم كه او در بصره است در ميان قبيلهء بنى ناجيه [ 56 ] و پير زنى او را تيمار مىدارد و جراحتهاى او را علاج مىكند . معاويه فرمود كه به امير بصره مثالى نوشتند كه عبد اللّه بن هاشم را به مبالغت طلب كند و او را به خدمت فرستد . چون مثال معاويه به امير بصره رسيد ، عبد اللّه را طلب فرمود . چون حاضر آمد ، او را گفت : معاويه تو را طلب فرموده است . عبد اللّه گفت فرمانبردارم ، اگر چه ضعفى دارم . لهذا همين ساعت روان شوم . عبد اللّه چون نزد معاويه رسيد ، سلام گفت . معاويه جواب باز داد و در او نگريست . او را ضعيف و نحيف يافت ، رنگ روى زرد شده و آثار شكستگى و تكسّر بر چهرهء او ظاهر گشته . فرمود كه بنشيند . عمرو عاص در او نگريست و گفت : يا امير المؤمنين ، اين آن مرد محتال رعنا است ؟ معاويه گفت : بلى ! آن مرد است كه چنين لاغر شده و زرد و نحيف گشته ، در حقّ او چه مصلحت باشد ؟ از كدام شيوه او را برنجانيم و سزاى اعمال قبيح و افعال شنيع او به دو رسانيم ؟
هامش
[ ( 55 ) ] ت . ل . م : اين حكايت را ندارد . [ ( 56 ) ] چ : بنى ناحيه .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 607 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى