تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
( 1 ) امير المؤمنين على ( ع ) در نماز تقصيرى كند ؟ اهل اسلام مىدانند و دوست و [ 241 ب ] دشمن اعتراف دارند كه اوّل كسى كه با رسول خداى نماز گزارده ، على است . هيچ كس در دين و در فرايض سنن سيّد المرسلين از على ( ع ) فقيه‌تر نيست و به رسول او نزديكتر نه و اغلب لشكر او حافظ قرآنند . زينهار كه به سخن اين بدبخت مغرور نشوى و به سبب دوستى او خويشتن را در ورطهء ضلالت و بيابان حيرت نيفكنى . شامى از جواب هاشم تعجّب كرده ، او را گفت : و اللّه كه راست مىگويى و مرا در دين نصيحت مىكنى . اگر توبه كنم و از ميان اين لشكر بيرون آيم و به خدمت امير المؤمنين آيم ، توبهء من مقبول باشد ؟ هاشم گفت : بلى ! قبول باشد ؛
هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ .
شامى چون اين سخن بشنيد ، اسب را تازيانه زد و به لشكر امير المؤمنين على ( ع ) آمد و در خدمت آن حضرت مىبود . هاشم در ميدان جولان مىنمود و مبارز مىخواست . چون هيچ كس رغبت نكرد ، هاشم اسب برانگيخت و بر لشكر شام حمله كرده ، چند نفر را بر خاك هلاك انداخت و جمعى را مجروح كرده ، باز به ميدان آمد و بايستاد تا بياسايد . مردى از اصحاب معاويه ، نام او حمزة بن مالك الهمدانىّ ، بر او حمله كرد . هاشم روى به دو آورده هم در آن گرمى او را نيزه بزد و از اسب بينداخت و بكشت . همچنين جمعى را بر خاك مذلّت انداخت . پس ، جمعى كثير اطراف او را فرو گرفتند و هاشم با همه مىكوشيد و مبارزت مىنمود تا عاقبة الأمر به درجهء شهادت رسيد . ( 522 ) - رحمة اللّه عليه . پس ، شقيق بن ثور العبدى از ياران امير المؤمنين على ( ع ) بر ايشان حمله كرد تا نگذارد آن قوم بيباك سلاح و سلب از هاشم بيرون كنند و علم او ببرند . بسيار بكوشيد تا علم هاشم از ايشان بستد و با ايشان محاربه كرد تا كشته شد ؛ رحمة اللّه عليه . پس ، پسر هاشم علم پدر برگرفت و حمله كرد ، جنگ مىكرد تا شهيد شد ؛ رحمة اللّه عليه . پس ، أبو الطّفيل عامر بن واثلة الكنانىّ در ميدان آمد ، رجزى بگفت و بر اهل شام حمله كرد . چند مرد را زخم زد و برخى را بر خاك هلاك انداخت و باز پس آمد چنان كه روى او سوى لشكر خصم بود تا به موقف خويش رسيد و بايستاد . پس ، عبد اللّه بن بديل ورقاء الخزاعىّ چون شير خشم آلود در ميدان آمد و ساعتى بر ميمنهء لشكر معاويه حمله كرد و ساعتى بر ميسره . هر كس را كه پيش او مىآمد مىكشت و در اثناى آن كرّ و فرّ رجزى مىگفت . معاويه آواز داد : اى اهل شام ، اين شيرى است از شيران خزاعه ، حيله كنيد و گرد او آييد ؛ باشد