( 1 ) هرگز گمان نبرده بودم كه بر آنچه خويشتن را در ورطهاى بيندازم و از پيش على ابو طالب ( ع ) بگريزم و جان خود را از ضرب ذو الفقار او نگاه دارم ، كسى مرا سرزنش كند يا به عيبى منسوب دارد ؛
الفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين
( 520 ) هر كه او را از عقل بهره باشد و در بد و نيك جهان و جهانيان خوض كرده باشد و اندك و بسيار تجربه يافته ، تا تواند خويشتن را نگاه دارد و از بلا بگريزد و خود را در معرض خطر و آفت نيندازد .
پس ، روى به وليد آورد و گفت :
اى وليد ، تو كه دعوى مردى مىكنى و لاف شجاعت و پردلى مىزنى ، اگر راست مىگويى ، در ميدان قدم نه و چندان در مقابل على ( ع ) بايست كه چشم او بر تو افتد . اگر بعد از آن بوى حيات شنودى يا جهان روشن ديدى ، تو را رسد كه مرا ملامت كنى .
پس ، در آن معنى قطعهاى بگفت .
القصّه معاويه با آن جماعت در گفتگو بودند كه لشكرها در حركت آمدند و صفها نزديك يك ديگر رسيدند .
امير المؤمنين على ( ع ) هاشم بن عتبة بن أبى وقّاص را بخواند و علم به دست او داد و فرمود كه در پيش لشكر رود - و اين هاشم اعور بود كه در لشكر عمر بن الخطّاب در غزوهء يرموك تيرى بر چشم چپ او آمده بود و خلل كرده بود - و هاشم به حكم اشارت امير المؤمنين على ( ع ) علم پيش برد . ( 521 ) هاشم آن روز زرهى فراخ پوشيده بود و دستارى از ديبا بر سر نهاده ، در ميدان قتال آمد و مبارز خواست . مردى از صف لشكر معاويه ، نام او فلان بن حبل ، پيش او آمد . جولان مىكرد و امير المؤمنين را دشنام مىداد و كلمات قبيح مىگفت . هاشم گفت :
اى فلان ، از خداى بترس و خداى را دشنام مده كه بازگشت تو به خداى تعالى خواهد بود . به همه حال تو را از اين مقام و از اين مقال سؤال خواهد كرد .
شامى گفت : چگونه شما را دشنام ندهم و لعنت نكنم كه به من چنان رساندهاند كه شما نماز نمىگزاريد .
هاشم گفت : نعوذ باللّه ! اين چه سخن است كه مىگويى ؟ ما به چه سبب ترك نماز بگوييم ؟ هيچ كس نباشد در ميان ما كه در اداى نماز تقصير كند يا طرفة العينى در اقامت آن فرايض تأخيرى روا دارد و چگونه توان گفت يا در خواطر توان آورد كه
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 604
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٦٠٤