تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
( 1 ) درماندگان بىحميّت ، زهى بىشفقتان ناسپاسان . چون معاويه اين فصل بگفت و ايشان را بر آن كسالت ملامت كرد ، مروان گفت : همچنين است كه امير مىفرمايد . حال استيلاى على ( ع ) و رنجهايى كه از دست و زفان او به ما رسيده است ، ظاهر است و كينه‌هايى كه از او در دلهاى ما متمكّن است ، از شرح مستغنى . اكنون ما را چه مىفرمايى و در دفع او به چه نوع اشارت مىكنى . معاويه گفت : در اين معنى استكشاف حاجت نيست . مىخواهم كه در اين محاربت به جدّتر از اين باشيد و به رغبت‌تر از اين روى به كار آيد . همگان نيزه برگيريد و به اتّفاق بر او حمله كنيد ؛ باشد كه عالم و عالميان را از ظلم و عدوان و جور و طغيان او خلاص توانيد داد . مروان گفت : معلوم شد كه تو را از ما ملالت گرفته است و بر دل تو گران شده‌ايم كه نمىخواهى ما را زنده بينى لهذا ما را به چنگ شير ژيان و اژدهاى دمان مىسپارى و چون مىفرمايى كه همگان بر او كينه داريم و خويشتن را بدان كينه مخصوص مىگردانى و مىگويى كه او برادر و خال و جدّ مرا گردن زده است و در خون جدّ من شريك بوده پس ، چرا خود بيرون نروى و كينه‌اى كه دارى باز نخواهى ؟ اگر تو سلاح برگيرى و در ميدان روى و روى به دو آورى ، من و وليد و طلحه و عبد اللّه در اين محاربت موافقت تو كنيم و هر نوع سعى كه ممكن باشد به جاى آوريم . امّا ، تو از جنگ على ( ع ) گريزانى و طاقت او نمىآرى چنانچه يك دو نوبت خويش را بيازمودى و چون او را بديدى ، پشت بدادى و چنان گريختى كه روباه از شير گريزد . اعيان و سرداران و شجعان سپاه تو از ترس على ( ع ) قدم در ميدان ننهند . وزير و مشير تو عمرو عاص كه خود را در مردانگى و فرزانگى در عالم قرين نداند ، چون در مقابل على ( ع ) افتاد و لمعان شمشير او بديد ، از ترس جان كون خود برهنه نمود و كشف عورت كرد و على ( ع ) روى از او بگردانيد و او فرصت يافته ، روى به گريز نهاد و خود را رسواى جهانيان نمود . چون حال بر اين جمله باشد و تو و عمرو عاص زهرهء مقابله و مقاتلهء او نداريد . از معدودى سه چهار چه كار بر خواهد آمد ؟ گيرم هر چهار در ميدان شديم و شمشير بكشيديم و ترك جان بگفتيم و بر او حمله كرديم ، چون طاقت دستبرد او نداريم و به يك زخم [ 241 الف ] ذو الفقار هر چهار را از پاى درآورد ، از آن تو را چه فايده باشد ؟ و از اهل عقل كدام كس ما را در اين مبارزت و محاربت معذور دارد ؟ عمرو عاص از اين فصل در خشم شد و مروان را گفت :
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 603 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى