تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
( 1 ) حضرت التماس نمايم تا امير المؤمنين از كشتن او در گذرند . پس ، شعر او را برخواند ، آن حضرت را اشعار او خوش آمده فرمود : او را به تو بخشيدم . خواهى بكش ، خواهى آزاد كن . اشتر او را به خيمهء خويشتن باز آورد و آنچه از او گرفته بود ، به او باز داد . پس ، او را استمالت فرمود و نيكويى نمود و او را رها كرد .

معاويه آتش كينه و عداوت را دامن مىزند امّا . . .

ديگر روز معاويه مروان حكم ، وليد بن عقبه ، عبد اللّه بن عامر بن كريز ، و طلحة الطلحات را بخواند و ايشان را گفت : كار ما با على ( ع ) عجب افتاده است . هيچ كس نيست در ميان ما كه نه بر على ( ع ) كينه دارد . نخست من كه معاويه‌ام ، على ( ع ) عمّ مرا و خال مرا كشته است و در ريختن خون جدّ من شريك بوده . امّا ، تو كه وليدى ، على ( ع ) پدر تو را در حرب بدر بكشته است و طلحه هم از اين نوع شربتى چشيده و ضربتى ديده ، برادر او را در حرب احد و پدر او را در حرب جمل على ( ع ) كشته و برادران او را يتيم كرده است . عبد اللّه بن عامر را هم از اين محبّت حصّه‌اى و هم از اين بليّت بهره‌اى است . على ( ع ) پدر او را اسير گرفته و خانمان او را به غارت داده . امروز نصيب أوفى و قدح اعلا از مكتب على ( ع ) مروان راست كه به تازگى پسر عمّ او عثمان را او بكشته است و چنين ظلمى صريح و حيفى شنيع بر آن خاندان دين و ديانت و دودمان خلافت و امارت روا داشته و امثال اين بسيار حركات قبيح از او در وجود آمده است و نه چندان زنان و فرزندان را بيوه و يتيم كرده كه در تحت حصّه و احصاء آيد ، بسا دماغهاى تر كه از آتش تيغ آبدار او خشك گشته است و بسا چشمها كه از دود آتش فتنه دودمان او تر شد . [ 240 ب ]
هم دوست كشد على هم دشمن * چه خشك و چه تر در آسياى او
امروز كه حيله‌ها ساخته‌ام و به انواع لطايف چنين لشكرى در اين صحرا جمع كرده و عدّت و آلت بسيار و سلاح و شوكت بىشمار در هم آورده‌ام ، على ابو طالب ( ع ) آمده ، در مقابل شما نشسته . هيچ كس را از شما كينه‌هاى قديم كه در سينه داريد ، در حركت نمىآرد . سر بر گريبان غفلت فرو برده‌ايد و پاى در دامن كسالت كشيده‌ايد . زهى