( 1 ) را و روز ديگر پاى او را و روز ديگر بقيّهء تن او را قطع كند ؛ ( مروج الذهب ، 2 ، 30 ) .
620 ) خالد بن سعيد . . . اميّه : ابن سعيد بن العاص بن اميّة بن عبد شمس ، وى صحابى است و از قدماى مسلمين است ، و از قرار سوّمين يا چهارمين نفرى بود كه بعد از بعثت مسلمان شد . . . نامهء پيغمبر را براى اهل طائف ، او كتابت كرد و به وفد ثقيف داد و به آنجا براى صلح رفت . . . [ 9 ]
621 ) در تاريخ طبرى و الكامل شخصى كه در مقابل عايشه ايستاد و او را چنين حرفهاى تند گفت محمّد بن حنفيّه ذكر شده است . ( كامل ، 4 ، 341 ) 622 ) ولى در ديگر منابع تاريخى آمده كه مروان بن حكم راضى به وليعهدى يزيد نبود و خود را شايستهء اين مقام مىدانست لذا با قوم و تبارش به شام پيش معاويه رفته و او را بر اين كار مذمّت كرده بود و معاويه او را به وليعهدى يزيد نويد داده و به مدينه برگردانيده بود . [ 10 ]
623 ) طلقا ، جمع طليق به معنى آزاد شده است و به كسانى اطلاق مىشود كه در فتح مكّه چون به ضرب شمشير اسير شده بودند ، بندهء فاتحان مىشدند . سپس بدان علّت كه ( به ظاهر ) اسلام آوردند از طرف پيغمبر آزاد شدند . از آن جمله معاويه ، پدرش ، عمويش ، و ديگر مشركان مكّه بودند . احزاب ، اشاره به جنگ احزاب است كه مشركان تمام دستههاى ( احزاب ) مخالف پيغمبر را متحد ساختند . اين گروههاى مؤتلفه مدينه را محاصره كردند كه جنگ خندق پيش آمد و پدران معاويه در آن شركت داشتند . ( امام على . . . ، 4 ، ح 123 ؛ ترجمهء گويا . . . ، 3 ، 418 )
624 ) بيت شعر از أشهب بن رميلة النّهشلى است كه بيت دوّم آن چنين است :
و ردّت أكفّ السائلين و أمسكوا * من الدين و الدنيا بخلف مجدّد
625 ) شعر از أبو ذؤيب هذلى است كه در مرثيه فرزندانش كه در واقعهء طاعون مردهاند ، سروده و بيت اوّل آن چنين است :
و تجلّدى للشامتين أريهم * أنّى لريب الدهر لا أتضعضع
626 ) حوران ثنيّه : آباديهاى ايّوب [ از اماكن افسانه خيز يهود ] در آنجا است ، و شهرستانهايش نوى [ نوا ] است كه مركز گندم و حبوبات است ؛ ( احسن التقاسيم . . . ، 1 ،
226 ) .
627 ) ولى در ديگر كتب تاريخى به جاى كفش كفن معاويه ذكر گرديده است ؛ ( اخبار الطوال ، 250 ؛ تاريخ يعقوبى ، 2 ، 174 ) .
628 ) ولى مسعودى عزل مروان بن حكم را در زمان معاويه ذكر مىكند ، « . . . معاويه او را وليعهد يزيد كرد و سوى مدينه پس فرستاد ، پس از آن وى را از حكومت مدينه عزل و حكومت آنجا را به وليد بن عتبة بن ابى سفيان داد و به وعدهء وليعهدى يزيد كه به دو داده بود ، وفا
هامش
[ ( 9 ) ] در مورد اسلام آوردن خالد و ديگر وقايع رك : دهخدا ، خ - خييى ، 100 .
[ ( 10 ) ] رك : مروج الذهب ، 2 ، 32 ؛ آفرينش و تاريخ ، 6 ، 8 ؛ ناسخ التواريخ ، 6 ، 95 .