و ديگرى با او رفت و آمد نداشته ) و آنقدر اين سخن را تكرار كرد تا شايع گرديد ( به نحوى كه نقل مجلس مردم شد و به يكديگر ميگفتند حتما اين عمل نامشروع را زكريا مرتكب شده زيرا كسى غير او دسترسى بمريم ندارد و مريم هم شوهرى نكرده و با وجود اين داراى فرزند شده ) .
و حضرت زكريا ديد بشدت اين قضيه در باره او شيوع پيدا كرده و به او نسبت ناروا ميدهند و ( با اينكه حقيقت قضيه از طرف حضرت عيسى گفته شده بود و ليكن مردم نادان ) قصد كشتن او را كردند ( از ترس جان ) فرار كرد بجنگلى و ( بامر خدا ) تنهء درختى شكافته شد و آن حضرت داخل در ميان درخت گرديد و شكاف درخت بهم پيوست ، و نادانان و اشرار قومش كه تصميم كشتن او را داشتند بدنبال وى شتافتند و شيطان ملعون هم آنان را راهنمائى ميكرد تا رسيدند به آن درخت و شيطان دستى به آن درخت كشيد و گفت زكريا در ميان اين درخت است بايد آن را قطع كنيد و از نصف ببريد و آن مردم نادان هم اطاعت شيطان را نمودند و درخت را بريدند و حضرت زكريا را به دو نيم كردند و رها نمودند و رفتند .
و شيطان نيز از نظر آنها مخفى و غائب گرديد ، و آن حضرت هيچ احساس الم و درد نكرد ، و خداى تعالى ملائكه را فرستاد تا او را غسل دادند و تا مدت سه روز بدن آن حضرت روى زمين ماند و ملائكه بر بدنش نماز خواندند و سپس دفنش كردند ، و بدن تمام پيغمبران اين چنين بوده كه ( براى اثبات نبوت و بر حق بودن دستوراتشان ) سه روز روى زمين واگذاشته ميشد كه بر بدنشان نماز بخوانند ( مردم و ملائكه ) و تغيير و تعفني در بدنشان پديد نمىآمد .
باب هفتاد و دوم علت آنكه حواريون را حواريون ، و نصارى را نصارى ناميدند
1 - حديث كردند ما را . . . از فضال كه ميگفت پرسيدم از حضرت رضا عليه السّلام چرا حواريون را حواريون ناميدند ، فرمود : اما مردم ( عامّه ) ميگويند كه ايشان را